بازمانده
 
وبلاگ شخصی سید محمد انجوی نژاد

سلام . نجف هستم و خدا شاهد است بر دعاگویی من

مقام استقاله بمعنای مقامیست که بعد از مراتبی انسان را وادار به استعفا می کند .استعفا از همه چیز و بعد درخواست چشم پوشی از همه چیز !!!

امروز در حرم امام علی ع باستقاله پرداختم که بنظرم رسید مکتوبش کنم و همان جا این ها را نوشتم :


گرچه در کربلا باید سوخت و گریست و آن همه گناه و خطا را در یاد آورد و بابت عدم قبولی هر چه کرده ای نگران بود .... اما به نجف که میرسی در بارگاه قسیم النار و الجنه ، جای التجا و التماس برای بخشش و امید به کرم و فضل ست .

الهی به علی به علی به علی .... سه بار که قسم میدهی گویا عمل به حرف پیامبر ص دریای رحمت را به هیجان می آورد و تو می مانی با رویی که نمی دانی چرا و چطور اینقدر بی پروا شده و خود را در بهشت میابی و درخواست هایت به پررویی می گراید و اشک هایت دیگر بی اثر نیست . احساس پاکی می کنی و احساس بخشایش و اینجا مفاتیح را بروش استخاره می گشایی . خدایا چه می آید ؟ چقدر این بنده بشدت روسیاه و بی آبرو با پرونده ای سخیف و کثیف را قابل میدانی ؟ قرار است با چه بسوزم و بعد با چه بسازم ؟ فریب میلیارد ها انسان دور افتاده را نمی خورم و بابت این بودنم نمی بالم . گناهان بی شمار و متنوع خلق ، بار کثیف پرونده ام را توجیه نمی کند . دست بدامان مولا مفاتیح را باز کردم . چند مناجات پشت هم روزی این زیارت ست . با استقاله شروع میشود . با توبه و بعد شکر و بعد مناجات طلب حاجت به نیکویی میرسد .


حیفم آمد برای امروز و فردایم این مناجات غریب را باقیات نکنم . در ادامه مطلب بخوانیم :



ادامه مطلب
نوشته شده در تاريخ ۱۳٩۳/٦/٢٦ توسط سید محمد انجوی نژاد

سلام بر عشق . سلام بر حسین (ع)

جند باری ست که درین سالیان مشرف شده ام به عراق . حدود 5 بار . یکی از دغدغه هایی که در هر سفر ذهنمو مشغول میکرد نوع شیعه گری و محبت مردم عراق و بخصوص شیعیان بود .

مکتبی که در آن اقامه عزا در راس امور بود و هدف عاشورا یعنی قیام و جهاد در فرع . همیشه فکر می کردم این همه توان و هزینه ای که این امت در مسیر عزا بکار می رود ، میتواند چه گره های مهمی را در جهان اسلام بگشاید .

اگر توفیق باشد جمعه هم عازمم و البته این بار توفیر دارد:


1 - ملت عراق با اسلحه بدوش گرفته و احتمالا حرم ها را مملو از عاشقانی می بینم که یا از جهاد آمده اند یا عازم به جهادند .

2 - اختلاف و تعصبی بود بین قانونی ها و حکیمی ها و صدری ها و سایر قبایل شیعی که بشدت آزار دهنده بود . احتمالا بدلیل داشتن دشمن واحد این اختلاف دیگر دیده نخواهد شد . هنوز خاطرات تلخ بی حوصله گی و تعصب صدری ها و عدم تمکین حکیمی ها و ..... قلب مومنان واقعی را آزار می دهد . نمونه های دیگر این اختلافات را در دیگر ملل اسلامی و شیعی هم می بینیم و امیدست دشمن بی رحم و حیوان صفتی چون صهیونیسم و امریکا در اصل و داعش و ... در فرع ، چشم ما را برای همیشه باز کند و نه فقط در محاربه .

بهانه ای که امروز خداوند برای وحدت و فراموش کردن دغدغه های مسخره برای دلخوری ها و اختلافات بما داده ، نعمتی است که شاید بعنوان یک فرصت و برای آخرین بار بما داده میشود .

3 - پازل جهان اسلام مبتنی بر دو اصل وحدت و رهبری واحد بسرعت در حال شکل گیری ست و این بوی خوش ظهور  به مشام عاشقان لذت بخش تر از همیشه است . در آنجا که روایت است در آخرالزمان همانگونه که دشمنان برای هدف واحد خارج از قومیت و زبان و ملیت و .... زیر پرچم شیطان جمع میشوند و همین گونه نیز زیر پرچم الهی مومنان تجمع خواهند کرد . چیزی که نمونه دیگرش را در سوریه دیدم و چقدر آرامش بخش و امیدوار کننده بود .

نتیجه :

گرچه معترفم که بدلیل اهمال مسلمین ، سطح آگاهی در جهان بسیار پایین تر از آنست که مدعی آمادگی جهان برای ظهور باشیم ، اما بارقه های نورانی ظهور بسرعت در حال شکل گیری ست و امروز دیگر زیارت و هیات و محرم و صفر ما علم عزا را فقط و فقط بهانه ای می داند برای شکل گیری لشگر حسینی . لشگری بفرمان ولی زمان و جهت اعلام آمادگی برای ظهور . رهبری که امروز شاهد کسالتی بودیم از ایشان و امید داریم سایه اش بر سر ما تا دادن پرچم بدست آقای جهان مهدی صاحب زمان باقی باشد .

سال هاست میدانیم هدف از عزا و هیات و بکا و ابکا ، همانا زنده نگه داشتن هدف قیام است و امروز که در دل قیام و جهاد قرار داریم در اوج سینه زنی و هروله و اشک ، تنها و تنها آرزویمان تبدیل پرچم های هیات به علم های لشگر است .امروز روز امتحان عاشقی ست . هیات متفرق و بهانه جوی سینه زنی یا لشگر متحد سینه زنان ؟؟؟

چشم امام زمان به انتخاب شماست ..... یا حسین ....

نائب الزیاره و دعاگوی همه شما هستم .

همین !




نوشته شده در تاريخ ۱۳٩۳/٦/۱٧ توسط سید محمد انجوی نژاد

مشهدم و دعاگو . همینجایی که این اقا ایستادند را برای دعا و نگاه انتخاب کردم . حرمت دارد :

اگه بخونید ماجرا رو برای دنیا و آخرتتون بد نیست :

جانبازی که روزی چند بار شهید می شود !!!!

.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.

هشت سال قبل بمناسبت شرکت تیم فوتبالمون در جام جهانی این مطلبو زدم  . ادبیاتش مناسب اون زمانمه عذر تقصیر دارم . اما هنوزم همون حرفا پابرجاست :

 1 - سال 85 - خرداد ماه

سلام .
ببخشین خیلی ببخشینا ... روم بدیوار ؛ گلاب قمصر کاشون بروتون وسط این هیر و بیری تب فوتبال و جام جهانی و برو بیا هاش که حتی ما رو هم گرفته و قراره بازی رو تو حسینیه قبل مجلس پخش مستقیم کنیم  ...... می خوام یه کمی فقط یه کمی .... یه خورده .... کوچولو ... خب !؟؟ بزنم تو تریپ معقولات . 
اوکی ؟ 
و اما المعقولات .
۱- کیه که آرزوی دیدن خنده بر لب های این مردم با وفا و صمیمی و مسلمونو نداشته باشه ؟ اونم با این جوی که سیما ( علیه الرحمه و الدار الرحمه )  ساخته که همه فکر می کنن پیروزی در یه بازی یعنی سرفرازی یه فرهنگ ۲۵۰۰ ساله + سرفرازی اسلام و نابودی امریکا و اسرائیل !!!! 
اما اونور قضیه هم باخته و خب طبیعتا حتما همه باید بریم بمیریم !!!!؟؟
۲- یه حرفایی اولای انقلاب می زدن که فوتبال ابزار استعماره و تو تب فوتبال همه غفلتا و بعد جنایتا اتفاق می افته و یه عده رو بلا نسبت شما زبونم لال با فوتبال ...... ( منظور همون عزیز دلمونه که چهار پاست و صدایی شبیه ع ر داره ! ) می کننن تا خودشون دنیا رو بچاپن .
حالا اون حرفا تکذیب نشده . نمی دونم چرا و فکر کنم قبل از هر یار شدنی چه نوع دوازدهمی چه سیزدهمیش باید یه فکری برای اون حرفا کرد . حرفایی که هنوز برخی کشورا می زنن مثل کوبا و نیکاراگوئه و چن تا کشور نامسلمون کمونیست بی خدای فلان فلان شده دیگه . الهی بمیرن که شعور درک فوفتال ندارن !!! 
۳ - هیشکی برام پیام نذاره که شما قدرت درک موقعیت فوتبالو در سیاست و همچنین در فراغت یا غیره نداری ......... دارم دااااش . منتها هر کی از ابزارهایی که داره در جهت اهداف و مقاصدش استفاده می کنه . ما از این ابزارا چه استفاده ای می کنیم ؟
معرفی الگو های نابهنجاری و مردان ابرو برداشته به جوانان ؟
دور ریختن پول بیت المال پای سلیقه ها ؟
محل نذاشتن به هیچ چیز دیگه و ندیدن هیچ حماسه دیگه ؟؟
بابا حداقل تخصصی کار کنیم .
۴ - و من برخی از اوقات بابت مظلومیت همه اون چیزایی که انقلاب یادمون داده می نشینم و زار می گریم . زار . خیلی زاااااااااررررررر .
برو اونور خیس نشی بچه . دهه 
یه بحثی داشتم بعنوان پهلوانی یا قهرمانی . تتمیم این بحثه . اگه وقت داشتین و بازیا تموم شد برین تو نگارخونه سایت بخونین . هیچکی که نخوند . بلکه شما بخونین . ۳ سال پیش دادشو زدیم . نشد که نشد و نشنیدن که نشنیدن .
با ارزوی ظهور امام زمان و پیروزی تیم ملی فوفتال و حماشه شازانش
همین !!!؟
23 / 3 / 85 
 
2 - یه مطلبم برای این جام دارم در اواسط جام می زنم
 

نوشته شده در تاريخ ۱۳٩۳/۳/۱٩ توسط سید محمد انجوی نژاد

سلام بر عبد الله( بیاد شهید حرمت اهل بیت عبدالله اسکندری )

روزی بوده یا شبی که تو بر خاک امدی و همان دم بود که پدر ولایتت را به او سپرد و نامت نهاد عبد الله ..........

عبدالله که باشی توقع الله بالا می رود . عبودیت هنریست که نزد خوبان ست و بس . آنزمان که در عنفوان جوانی می رزمیدی و شهادتت را از الله می طلبیدی , چه با مهر تو را نگریست و اندیشید که ابن عبدالله حیف است زود به الله برسد .

بگذار بماند و بسوزد و پخته شود . بگذار داغ را بچشد تا بفهمد با رفتنش چه داغی بر دل ها خواهد گذاشت . بگذار لذت خانواده دار بودن و مسول بودن را بچشد . بعد ببینم عبدالله قادر است منقطع شود ؟

خیلی ها زود آمدند و زود رفتند . اما هنرمندان زود می آیند و خوب می مانند و دیر می روند .

آخر خوشی که برای شاهنامه تو در نظر بود , می ارزید باین همه درد و رنج و ملامت .

امروز اومدم خونه کوچکت عبدالله . همه بودند و تعریف کردند . براننده گفته بودی - همان صبح رفتن - که من امروز می روم !!! آری دیگر . آخر ماجرای انقطاع همین است . کمال الانقطاع می کشد تا حتی تخرق ابصار القلوب حجب النور  . پرده های تیره زمان را کنار زدی و دیدی عبداللهی چه میراثی دارد .

و آنروز را دیدم . گرگان شیری را دوره کرده بودند . توهین کردند و زدند و شیر زیر لب غرید : لبیک یا حسین ع . هلت دادند بسمت مسلخ . در یاد آوردی فرزندان جوانت را . همسر مهربانت را . فرزندان شهدایی را که سال ها برایشان پدری کردی . سالهای دنیا به دقایقی دوباره زنده شد . چقدرررررر زود گذشت عبدالله

دیدی چه زود رسید بآخر قصه ؟؟؟

نشستی اما سر را خم نکردی و حیوانات وحشی آن با تو کردند که هیچ حیوان وحشی نمی کند ..... و باز کل یوم عاشورا و سری به نیزه بلندست و باز صدای گریه زینب س و باز صدای هلهله و پایکوبی یزیدیان و سپاه هرمله :

و اینبار بجای نیزه این لوله تفنگ صهیون است که پیشانیت را نشانه گرفته .

و فردا ها باز بر روی تو خاک خواهیم ریخت و باز دلخوش باین ماندن ها خواهیم شد و باز عبدالله ها را از یاد خواهیم برد کما اینکه روح الله ها را از یاد بردیم .

زیر خاک بمان و بعد از عمری آرام بخواب . زمان استراحت است و زمان فراغت . ولی بدان ما مانده ایم و محتاجیم و شکسته . عبدالله دعایی , نگاهی , نوایی ...... دلم گرفته عبدالله . خیلی دلم گرفته

همین !!!! - سید محمد انجوی نژاد

توجه :

وبلاگ سابقم به بدبختی احیا شد : نیشخند

http://seyyedanjavi2.persianblog.ir/


نوشته شده در تاريخ ۱۳٩۳/۳/٩ توسط سید محمد انجوی نژاد

پست موقت :

ببینید :



ادامه مطلب
نوشته شده در تاريخ ۱۳٩۳/۳/۱ توسط سید محمد انجوی نژاد

پرده اول :

راوی : بهزاد فیروزی

زمان : 1367 - روزهای پایانی جنگ

مکان : تپه های قلاویزان - منطقه عملیاتی غرب مهران

هر وقت میشنوم مثلا در فلان نقطه مناطق جنگی یه چوپان یا کودکی رفته رو مین های باقیمانده از زمان جنگ این خاطره یادم میاد :

قرار بود میدون مین رو پاکسازی کنیم .

بچه ها با طراوت و روحیه و خنده و شوخی بعد از حدود سه شبانه روز کار مداوم میدون مین رو پاکسازی کردن . حاج ماشاءلله آخوندی فرمانده تخریب اومد برای تحویل گرفتن میدون . حاجی گفت : پاکه پاکه ؟

با هم گفتیم بله پاکه پاک ! گفت خوبه . پس همه آماده بشید کل میدونو غلت بزنید !!!!

با تعجب بهم نگاه کردیم ...... حاجی گفت :

ببینید . شما مردای رزمنده و اماده اید . اونم آمبولانس آماده و منم حاضر و آماده . سال ها میگذره ...... یه روز یه زنی ، مردی ؛ کودکی چیزی میاد اینجا . نه امبولانس هست و نه آمادگی . پاک نشده باشه خونش گردن شماست گرچه کسی نفهمه . اکی ؟؟؟

بچه ها شروع کردن به پاکسازی مجدد و اتفاقا چن تا مین پیدا شد و بعد همه با اشک و گریه غلت زدن ..... کل میدون . پاک بود . پاکه پاک !!!!!!!

حاج ماشالله در حال راویگری ..... دیگه عکسی تو نت نبود !!!!!!

پرده دوم :

راوی : خودم

مکان : خط عملیاتی کربلای 2 - سنگر فرماندهی لشگر ویژه شهدا . زیر ارتفاع 2519

زمان : شهریور ماه 1365

شهود زنده : تقی خزاعی - حسین صادقی نژاد - علی صادقی و .....

منتظر نشستیم بریم برا معبر باز کردن رو ارتفاع 2519 . بیسم لشگر روشنه . مهدی سپهبدی با همون روحیه لاتی ؛ شجاعانه بی تفاوت لم داده کنار بیسیم و منتظر عملیات . سکوت شکست . باران اتش باریدن گرفت . لو رفتیم . بچه ها دارن قتل عام میشن . صدای محمود کاوه میومد . فریاد می کشید و راهنمایی می کرد . فرمانده گردان جواب میداد حاجی کوریم . نمی دونم بچه ها رو کجا ببرم ....... دقایقی بعد صدای کاوه اومد . من بالای ارتفاعم . بیاید بالا . دارم می بینمتون . سمت چپ برو ........... صدای کاوه قطع شد . مهدی سپهبدی مضطرب پشت گوشی کاوه رو صدا می زد . یکی پرید تو سنگر ....... کاوه شهید شده . تو خط دشمنه !!!! اول رفت بعد گفت شما بیاید .......

همه پریدیم بیرون ........ مهدی مثه دیوانه ها رفت سمت خط ........ جنازه مهدی سپهبدی رو با جنازه کاوه با هم آوردن . اینا نباید دست بعثیا می افتادن !!!!!!

کاوه با مجروحیت ... بازم در صحنه !!!!!

پرده سوم :

راوی : خودم

زمان و مکان : فاطمیه 93 - هیئت .....

منبرم تموم شد . مهدی سلحشور داره روضه می خونه . با این خطش فریاد ها به آسمان رفت :

مردم پیامبر فرمودند بعد من فاطمه ام را اذیت نکنین ..... مردم اگه می فرمودن واجبست فاطمه ام را اذیت کنین , این بی وفا مردم ازین بیشتر نمی تونستند اذیت کنند ..............

وسط روضه گریه ام برای پیامبر و علی زمانم بود .

اماممون فرمودن :

خداوندا، این دفتر و کتاب شهادت را همچنان به روی مشتاقان باز، و ما را هم ازوصول به آن محروم مکن . خداوندا، کشور ما و ملت ما هنوز در آغاز راه مبارزه اند ونیازمند به مشعل شهادت ؛ تو خود این چراغ پر فروغ را حافظ و نگهبان باش . خوشا به حال شما ملت ! خوشا به حال شما زنان و مردان ! خوشا به حال جانبازان و اسرا و مفقودین و خانواده های معظم شهدا! و بدا به حال من که هنوز مانده ام و جام زهرآلود قبول قطعنامه را سر کشیده ام ، و در برابر عظمت و فداکاری این ملت بزرگ احساس شرمساری می کنم .و بدا به حال آنانی که در این قافله نبودند! بدا به حال آنهایی که از کنار این معرکه بزرگ جنگ و شهادت و امتحان عظیم الهی تا به حال ساکت و بی تفاوت و یا انتقاد کننده و پرخاشگر گذشتند!
آری ، دیروز روز امتحان الهی بود که گذشت . و فردا امتحان دیگری است که پیش می آید. و همه ما نیز روز محاسبه بزرگتری را در پیش رو داریم . آنهایی که در این چندسال مبارزه و جنگ به هر دلیلی از ادای این تکلیف بزرگ طفره رفتند و خودشان و جان و مال و فرزندانشان و دیگران را از آتش حادثه دور کرده اند مطمئن باشند که از معامله باخدا طفره رفته اند، و خسارت و زیان و ضرر بزرگی کرده اند که حسرت آن را در روزواپسین و در محاسبه حق خواهند کشید. که من مجددا به همه مردم و مسئولین عرض می کنم که حساب اینگونه افراد را از حساب مجاهدان در راه خدا جدا سازند؛ و نگذارنداین مدعیان بی هنر امروز و قاعدین کوته نظر دیروز به صحنه ها برگردند.

من در میان شما باشم و یا نباشم به همه شما وصیت و سفارش می کنم که نگذاریدانقلاب به دست نااهلان و نامحرمان بیفتد. نگذارید پیشکسوتان شهادت و خون در پیچ وخم زندگی روزمره خود به فراموشی سپرده شوند.

داشتم فکر می کردم امام اگر می فرمودند بگذارید ؛ ازین بدتر میشد ؟؟؟؟؟

رونوشت :

مدعیان مدیریت جهادی - کارگزاران جبهه سازندگی

 

پاسخ رهبر معظم انقلاب به استفتاء درباره برهنه شدن هنگام عزاداری

http://rahpouyan.com/page.asp?tid=3969


 


نوشته شده در تاريخ ۱۳٩۳/٢/۱۸ توسط سید محمد انجوی نژاد

صغری :

در ایام آغازین زندگی که آنرا نوجوانی و جوانی می نامند ، همان ایامی که اوج طراوت و انگیزه ای ، همان اوقات که ایام بکندی می گذرد تا درین سربالایی به نقطه اوج زندگی ، یعنی قله کمال و معرفت برسی ، در آن ایام قبل از چهل سالگی ، برای رهیدن و پریدن و دنیا را به اهل آن سپردن ، کافیست : بتوانی از وابستگی ها خود را برهانی .

و این ساده ترین قسمت زندگانی ست !!!!!

در ایام و روزهایی که از اوج کمال به سمت خاک باز میگردی و ایام به سرعت برق و باد می گذرد و بازخوانی روزهای از دست رفته تو را مشغول به خویش می کند ، این جای کار برای رهیدن و پریدن ، باید : دل از وابسته شده ها ببری .

و این سخت ترین قسمت زندگانی ست !!!!!

کبری :

یا علی گفتن اولین کلامی ست که به برکت زائیده شدن در ملک علوی بر زبان کودکان این مرز و بوم جاری می شود .

این یا علی ذکری لسانی ست که باید از زبان تو بر جنان تو ذاکر باشد تا ارکان تو را به قیام و حرکت وادارد و ارکان بفرمان جنان ـ عقل ـ در مسیر علی باز بحرکت در آیند و جنان علوی تو ابرها و حجاب های ظلمانی و نورانی - وابستگی ها و وابسته شده ها - را بدرد و ارکان علی در اندام تو رخ نماید تا بفرمان علی گوش بر ولی بسپاری و از سجده گاه عبودیت تا منزلگاه حیات رنگ و بوی نجفی را بگیری که معمولا فقط به ایوان طلایش دلخوش کرده ای !!!!!

نتیجه :

فرهنگ نوریست که بفرمان ولی باید درین سال کسب کنی و این نور ممکن ست در منزل یا محفلت باشد یا در اخلاق و مرامت یا در سفری به شامت !!

کشف نور وظیفه اولیه هر مجاهدست چه در عرصه فرهنگ و چه در اقتصاد .

کمربندها را محکم کنید . دندان ها را بهم بفشارید . سرها را بخدا بسپارید و بازوبند خط شکنان را بر بازو نصب کنید و بر آن بنویسید : اللهم اجعلنی فی درعک الحصینه .

آنوقت یا علی باید گفت و باید رفت تا دور دستی که اگر نروی ترا خواهند برد و اگر رهایت کنند تا بمانی ، خواهی ماند آنهم نه سال ها بلکه قرن ها و مرداب وجودت گندابی خواهد شد که بیش از همه خودت را آزار خواهد داد .

مغلق گفتم و فشرده تا همگان ندانند سودایت را و همگان نشناسند شیدایت را

و هرگاه فشار همگانی را بر گرده استوارت احساس کردی ، محکم بایست و آرام بنواز و در سماعی عاشقانه برقص عشق درآ که :

نشود فاش کس آنچه میان من و توست //// تا اشارات نظر نامه رسان من و توست

همین !


نوشته شده در تاريخ ۱۳٩۳/۱/٢٩ توسط سید محمد انجوی نژاد

بسم الله الرحمن الرحیم

ویژه نامه سالگرد انفجار حسینیه سیدالشهدا - سال 93
ای شهید! ای آن که بر کرانه ازلی و ابدی وجود برنشسته ای، دستی برآر و ما قبرستان نشینان این عادات سخیف را نیز از این منجلاب بیرون کش ...

http://rahpouyan.com/page.asp?tid=3894

ببینید :



ادامه مطلب
نوشته شده در تاريخ ۱۳٩۳/۱/۱٩ توسط سید محمد انجوی نژاد