چهارم بهمن ماه - روز شهادت امام رضا ع :
جواب داد !!!!!؟؟؟
نیمه شبی با شعر مهدی فهیمی که شعر خوبی هم نیست !! کلی گریه کردم در حد مرگ . ناز کردنه دیگه :
دیگر از راه دور با حسرت ............ اسمتان را صدا نخواهم کرد
سر سجاده مثل مادر خود .......... یارضا یا رضا نخواهم کرد
مادرم گفته التماس دعا ........... من فقط گفته ام که محتاجم
تو یقینا شنیده ای من هم ............. هیچ کس را دعا نخواهم کرد
مگر عقلم کم است پر بزنم ............. مگر عقلم کم است در بزنم
تو مرا از خودت نخواهی کرد ........... و منم با تو تا نخواهم کرد
اینجاش دیگه بیچاره شدم ..............
برو با کفتران خود خوش باش ........ من بیچاره چون کلاغم که
آسمان سفید مشهد را ........... با حضورم سیا نخواهم کرد 

آره زیباست بچه آهوی ............ من کریهم سیاهم و زشتم
میروم گم شوم از اینجا که .......... حقتان را ادا نخواهم کرد 
نمی دونم کی خوابیدم . اما نازم جواب داد . چشمان قشنگ امامم و نگاهی مهربان و اشاره کوتاه با انگشتانی کشیده : بیا ......... همین 
دوم بهمن ماه :
بهترین و زیباترین هدیه ای !! که میشود در روز شهادت رسول خدا ص و امام مجتبی ع به ایشان داد چیست ؟
آره هدیه ! مگه عزاداری هامونو نمیگیم هدیه بشما بابت اون همه خدمت و مصلحت اندیشی برا امت و کرامت و اینا ؟ حالا من پیشنهادم تغییره . یعنی من و تو هر چی هستیم بهترین هدیه مون یک قدم بالا رفتن یا یک قدم کوتاه اومدنه . توقعشونم خیلیییییییییییی کمه . یه تغییر کوچولو در زندگی به سمت الهی شدن کقایت می کنه .
شما چه هدیه ای پیشنهاد می کنید ؟
بیست و نهم دیماه :
واقعا دنیا وقتی پایان دارد چه جاذبه ای میتونه داشته باشه !!!؟؟
دوای خستگیامو ازین دنیا فقط یه کلمه می تونه بده : باقیات صالحات
امیدوارم اون دنیایی باشه 
بیست و هشتم دیماه :
حضرت علی علیه السلام :
لَیْسَ الْعاقِلُ مَنْ یَعْرِفُ الْخَیْرَ مِنَ الشَّرَّ وَلِکنَّ الْعاقِلَ مَن یَعْرفُ خَیْرَ الشَرَّیْنِ.
عاقل کسی نیست که خوب را از بد بشناسد، بلکه خردمند آن است که دو بد را که با آنها روبه روست، بسنجد و بدی ای را که شرش کمتر است را برگزیند .
بیستم دیماه
چیزی غیر از درد دل کردن با اقای دردها و ناز برای اقای نازها ارومم نمی کنه :
باکدام آبرویی روز شمارش باشیم صبح ها منتظر عصر بهارش باشیم
جدا دیگه این روزگار برای امثال من کورسویی از نور گذاشته ؟ دلم هوای هق هق تنهایی دارد . بی ابرو شدم مقابلت ارباب
سالها منتظر سیصد و اندی مرد است انقد ر مرد نبودیم که یارش باشیم
از کاش کاش گفتن دیگه دلزده ام اما کاش مرد بشوم و مردونه بکشم کنار و بیابونگردی و ..... چی !!؟ زشته این حرفا ؟؟! اره زشته . جدی نگیر .... دلم گرفته خب
همه امیدم ظهوره . به هر چیو هر کی بخوای قسم میخورم این یکیو راست میگم . البته با اشاره زیر
بیارو گفتن اگه تو دریا کوسه بهت حمله کرد چکار می کنی ؟
گفت می رم بالای درخت !!؟
گفتن بابا درخت کجا بود وسط آب ؟
گفت : مجبورم !! می فهمی ؟ مجبورم !!!؟
حکایت انتظار منه . نه دلی نه مالی نه حالی نه وفایی نه دنیایی و نه عقبایی . پس منتظرم . مجبورم !!؟ می فهمی ؟ مجبووووورررررم !!؟
اما ظاهرا دیگه این مدل انتظارم جواب نمیده . آهای مردم :
اگر آمد خبر رفتن ما را بدهید به گمانم که بنا نیست کنارش باشیم
دوازدهم دیماه :
در سیره علما اومده : روزی چند طلبه به ایت الله بروجردی ره اعتراض کردن که شما چرا وقتی ما میام تو حجره تون جلوی پای ما بلند نمیشید اما فلان تجار پولدار میان جلوشون بلند میشید ؟ شما رو هم با پول خریدن ؟
ایشون گفته بود : ......
شده ها . من جلو اون بلند میشم سر پیری خونه برا خودم بخرم یا بلند میشم برای شهریه شما !!!!!!؟
یازدهم دیماه :
دانشگاه امام صادق ع بودم چن وقت پیش برا سخنرانی . بعدش رفتیم خدمت ایت الله مهدوی کنی . ایشون ضمن محبت و تشکر گفتن :
این بچه هایی که شما رو دعوت کردن قدرشونو بدون .
اینا دایم مراقب منن که ضد ولایت فقیه عمل نکنم !!!!!! بعدشم ادخال سروری شد توووووپ !!
شیراز - شب تاسوعا :
خب دیگه داره تموم میشه ! چی داره تموم میشه ؟ امام حسین ؟ یا امام حسینی بودن ؟ امامی که با پیرن مشکی و علم عزا بیاد و بعد از زندگیم بره بیرون هر کی باشه ، امام حتما نیست
و ارواحکم فی الارواح و قبورکم فی القبور و اجسامکم فی الاجسام و قلوبکم فی القلوب
این امام منه - العاقل یکفیه الاشاره !!؟
حرفای امسالمو اینجا زدم . ارادت و التماس دعا :
http://www.rahpouyan.com/page.asp?tid=1342
شیراز - 4 اذر :
هفته و روز بسیج رسید . اینهمه تاکید امام و رهبری بر بسیجی بودن بمعنای فقط نام نویسی در بسیج نیست . بلکه بمعنای داشتن فرهنگ بسیجیه
در فرامینشون شرایط بسیاری رو برای بسیجی شدن شمرده اند و طبعا این فرهنگ کلی شرح و تعریف داره که نمی دونم ایا همه بسیجیان معرفت اینو دارند که حول و حوش فرهنگ بسیجی تحقیق کنند یا نه
فقط بعنوان یک نکته و از منظری خاص و محدود بنظرم میرسه یه اشاره ای داشته باشم . البته تیتریه و شرح و فکرش با خودتون
هفته بسیج گرامی باد
ب : بیداری . یعنی اول دشمن شناسی و بعد دوست شناسی که اتفاقا دوست شناسی مهمتره و گاها دیده میشه کاملا مغفوله
س : سازماندهی . شبکه سازی . اطلاع و تعامل با دوستان
ی :یاوری رهبر . توجه به وحدت دستور و وحدت جهت . نقش بی بدیل ولایت فقیه در سیستم بودیعه گذاشته حضرت امام
ج : حالا نوبت جهادست . اونم در پایان این پروژه . اول جهاد با نفس که هوای نفس توفیق جهاد با دشمن رو هم می گیره . بعد هم جهاد با دشمن در سه جبهه جنگ سخت . جنگ نیمه سخت . جنگ نرم
و البته بایییییییید بدونیم ادبیات و لوازم و روش ها و تخصص ها درین سه جبهه کاملاااااااا متفاوته . کاملا
رهبری در دیدار با بسیجیان امروز:بسیج سیاسی است اما سیاستزده، سیاسیکار و جناحی نیست. بسیج مجاهد است اما بیانضباط و افراطی نیست، عمیقاً متدین و متعبد است اما متحجر و خرافی نیست، بابصیرت است اما ازخودراضی نیست، اهل جذب حداکثری است اما غیور است و درباره اصول تسامح نمیکند، طرفدار علم است اما علمزده نیست، اخلاق اسلامی دارد اما این اخلاقش ریاکاری نیست، در آباد کردن دنیا فعال است اما خود اهل دنیا نیست.
درد دلی با امام زمان :
http://www.rahpouyan.com/pageSound.asp?tid=1319
شیراز - 26 ابان
فک کنم همه اینطورین که نزدیکای محرم شور و شوق و شادی !!!! دارن . معمولا مجالس ختم خیلی دلگیره و فضای ترحیم و گریه هاش و .... بدترین خاطرات همه مونه . اما چیه که محرم اینهمه شادی یا بهتر بگم بهجت بهمراه داره ؟
فک کنم دلیل اصلیش اینه که گریه ها و مناجات های در مسیر خدا و اهل بیت آرامش بخش و بهجت زاست و این چیزیه که منتقدین به فرهنگ هیات نچشیدن و لذا نمی فهمن
قربون اون اقایی بشم که قطعه قطعه شدن خودش و همراهانش را بهانه ای قرار داد برای :
پاک شدن و توبه ما . آرامش روحی روانی ما . همدلی و وحدت و یکرنگی ما و ..... خیلیییی چیزای دیگه ای که همشو از اباعبدلله داریم
محرم و همدلی و یکرنگی و فراموشی و آرامش و پاکی و ..... خداییش هیچی دیگه جای دهه اول محرم رو نمی گیره حتی خود کربلا رفتن و البته فقط یه چیز بهتره اونم دیدار امامه که شاید این دهه نصیبمون - شاید ... الهییییییی امین - بشه
مشهد مقدس - نایب الزیاره شما - هوا هم سرد البته !!! 19 ابان
کوچه : دیشب نیمه شب گفتم برم تجدید خاطرات !! راه افتادم سمت محله زندگیمون سجاد شهر . از همون اول کار انگاری این دل یشدت گرفته و اشک بشدت جاری منو دنبال گمشده سالهای پیش می کشوند . چهار راه راهنمایی که دبیرستان شهید جباریانو دیدم دلم هری ریخت . درب مدرسه بود و پرده ای از خاطرات و خروج دو محصل دست در دست هم .
من بودم و علی شیبانی !!!!

سر چهار راه خیام و گل کوچیک شبهای رمضان و من و علی شیبانی
ناخوداگاه از سر بهار پیچیدم سمت چپ و اونجا بود که من بودم و تو و کوچه ای که بارها و سالها درب این خونه از هم خداحافظی کردیم و تو رفتی و من بامید فردای دیدار ارام کوچه را بی رمق و غمگین ترک کردم
کوچه تو بود علی . بوی تو بود . صدای گامت و طنین صدای مهربانت
هیچ روضه ای تو ذهنم نیومد و فقط همین ترانه بود اشک بی پایانی که شاید دیشب من را کشته بود
بی تو مهتاب شبی باز از آن کوچه گذشتم .... همه تن چشم شدم خیره بدنبال تو گشتم
............. اشکی از شاخه فرو ریخت ... گریه مجالم را گرفته بود . نفسم به خس خس افتاد ........ پای در دامن اندوه کشیدم ......... خداااااااااااااااااا ....... نگرفتی دگر از عاشق آزرده خبر هم .... نکنی دیگر از آن کوچه گذر هم
علی .... ملت ...... خدا ..... علی جان منو دیدی ؟ فقط بدون
بی تو اما به
چه حالی
من از آن کوچه گذشتم !!!!!!!
نگاهی به سفر سوریه مون :
http://www.rahpouyan.com/page.asp?tid=954
<< این پست بر مبنای واقعیت هایی که دیدم نوشته شده و هر کدام از افراد چندین مصداق دارند >>
سلام . سلامی خسته از وجودی بی مصرف و پر از ملال به همه شمایی که مخاطبید . چه بشناسم و چه نشناسم . چه انان که هستید و یا بودید و یا خواهید بود . بدانید این باقیات صالحات را خط به خط اشک ریختم و نوشتم و خط به خط همه خاطرات زندگی پر از ملالم را مرور کردم و ....... !!؟
پدرم سلام :
آنروز تو را دیدم . خسته . با چشمانی بی فروغ . بنرمی و سختی بر دوچرخه ای رکاب می زدی که سال هاست میزبان بدن نحیف توست و با هر فشار بر رکاب درد پاهایت را در چشمان نم دارت خواندم . گویی می رفتی تا بار دیگر روزی پر از سختی را بامید نانی و بامید دیدن برق شادی ساده ای در چشمان نوه یتیمت بگذرانی .
آنشب تو را دیدم . سرد بود و دستان استخوانیت خشک از سرما و جارو را بر لبه جدول میکشیدی و لبان خشکت آرام ذکر می گفت و من فقط آه کشیدم و بخاری ماشین را خاموش کردم ..... هوا سرده !!
مادرم سلام :
تو را در کنار جنازه جوانت دیدم و خشکی چشمانی که حتی دیگر خونی هم برای باریدن نداشت . سال ها مرارت و امید و دلخوشیت را بخاک سپردی و غریبانه سرت را باسمان بلند کردی و آرام نالیدی : خدایا : فقط یک دلیل . یک دلیل برای اینکه هنوز زنده ام .... خوااااااهشا ....... !!؟
و شب قدم هایت را شمردم که چگونه بکندی و سنگینی به درب خانه ای که دیگر هییییچ کورسویی از نور در آن نبود رسیدند و دیدم که صدای باز شدن درب چگونه کمرت را خورد کرد .... و آرام نشستی و من آرام گذشتم و رفتم !!؟
مادرم سلام :
سلام بر دستان پر از زخم صابونت . سلام بر سال ها آه سردت . سلام بر درد زانوانت . سلام بر آرزوهای هیچگاه دست نیافته ات . سلام بر حسرت یکشب بی دغدغه و درد نداشتنت . سلام بر گیسوان ریخته و سفیدت . سلام بر صورتی که حتی یکبار به مهر دستی بر او کشیده نشده و سلام بر یک عمر تحقیر شدنت . یک عمر گریه کردنت . یک عمر بالش خیست . یک عمر لرزیدن و ترسیدن و عرق ریختن و ...... سلام !!!؟
برادرم سلام :
سلام بر نفس های خسته ات . سلام بر شب های پر از تنهایی و دردت . و نه سلام بر ملتی که فقط برایت درد ارمغان دارند و تو وسیله ای برای دنیا پرستی هایشان !!
سلام بر خاطرات سیم خاردارها و جنازه ها و اشک ها و لبخندها . سلام بر درد دلهایت و سلام بر غصه هایی که از الکی خوش ها و الکی ناخوش ها سال هاست سلول سلولت را سوزانده . سلام بر دردهای ایمانیت و غم های جهانیت . سلام بر تنهایی و بی کسیت . سلام بر شبهای بی پایان تنهاییت و سلام بر روزهایی که چشم بر آنها بستی تا نبینی بلکه نفهمی که چقدر تنهایی و چقدر با مردم غریبه ای .
سلام بر کابوس های رویاهایت و سلام بر درد دینت و سلام بر این همه صبرت بر اینهمه دروغ و ریا و فریب و دغل کاری و نامردی و نامرادی و نافهمی و خباثت و حسادت و کینه و ..... سلام داداش !!!؟
خواهرم سلام :
میدانم هیچوقت ندیدی هیچ رفاهی را و هیچ محبتی را . میدانم تا بحال کلمه دوستت دارم را نشنیده ای . میدانم سال ها دیدی محبت ها را و دوستی ها را و وصال ها را و حسرت خوردی . میدانم سال ها دیدی پدر ها و مادرها را . بچه ها را . قهقهه ها را . دوستی ها را و تو فقط سرت را پایین انداختی و رفتی . میدانم چقدر تنهایی و چقدر خسته . نا امیدیت را کدام منبر و وعظ و خطابه راهگشاست و اینجاست که مثل منی به شرم چشم به آسمان میدوزد و میگوید : خدایا این تو و اینم بنده ات ...... به من چه !!!؟
پسرم سلام :
سلام به چشمان غمبارت . سلام به دست های سیاه و کثیفت . سلام به نگاه دوخته بر مغازه هایت . خرید نمی کنی !!!؟ تو دل نداری ؟ تو آدم نیستی ؟ تو در دنیا چکاره ای ؟ ماشین بابات !!! کجاست ؟ آغوش مادر دیده ای ؟ دوست داری پول داشته باشی و کفش نو بخری ؟ میوه ؟ بستنی ؟ رستوران ؟ شمال ؟ شهر بازی ؟ ..... پسر کوچولوی خدا ....... اگر من جای او بودم !!!؟
دخترکم سلام :
گرسنه ای ؟ .... دستش را بر موهایش کشید . در آب نگاه کرد . نازم ؟ خوشگلم ؟ دمپایی پاره اش را روی زمین کشید ........
--------------
سلام کردم تا بگویم حلالم کنید
حلالم کنید که این همه تو را دیدم و شما را دیدم ولی باز ....... باز با دردهای مسخره ام سوختم و باز مثه حیوانات - نهههه . خیلی بدتر - به شهوات خودم اندیشیدم .
سیر نشدم و در دام طمع کاری ها و زیاده طلبی ها و رفاه جوییهای مسخره ام دست و پا زدم و هر جا راهی باز شد شما را فراموش کردم و بخودم پرداختم و خااااک بر سرم که هیچوقت نفهمیدم شکر یعنی چه
حلالم کنید و بدانید امروز موجودی بی مصرفم که تنها افتخارم اینست که دیگر رسما افسرده شده ام تا شاید خدا اینهمه ناسپاسی را به بهای اندک فکری که برای شما کردم و اندک دردی که برایتان کشیدم و اندک کمکی که به شما کردم ببخشاید ... کااااااااااااش - همین !
تتمیم : اتاق درد جامعه مجازی رهپویان :
http://www.rahpouyan.com/vc/showthread.php?p=75299#post75299
یا لطیف
با اجازه ی همه، با بچه های کانون رفتم سوریــــــــــــــه،
دعاگوی همه تون باشم!
****************
ویژه نامه ماه رمضان در سایت کانون فرهنگی رهپویان وصال شیراز :
http://www.rahpouyan.com/page.asp?tid=754
عاشقان عیدتان مبارک باد :
مثل خیلی وقتای دیگه ... در حالی ام که نه تاب ماندن دارم و نه پای رفتن ؟!! التماس دعا
روز بیست و هشتم :
برخی از دوستان زمانی عارف و کامل و واصل بودن . عاشق . محجوب . بنوعی که آرزو می کردم جوونی باشم مثه اون . حالا بعد مدتی بی خبری می بینیشون . هر غلطی که باید تو دوران جوونی می کردن رو حالا تو این سن دارن می کنن !!!!؟ و بظاهر خیلی هم از گذروندن جوونی با اون حال معنوی پشیمونن . خدا عاقیت ما رو بخیر کنه . جدا هم معنویات جوونی فقط می تونه یه احساسات زود گذر باشه . ایشالا همه تون خوب باشید . نه . خوب بمونید
روز بیست و پنجم :
حماسه روز قدس مبارک . برا نابودی اسراییل صلوات . برای فرج اقا دعا و اما امروز با شعر حدید برادرم صادق کریمی برای کودکان سومالی بروزم :
یه لقمه محبت ، یه نون و پنیری / ببین اومده تا یکم جون بگیری
گل خنده هاتو بکار روی لبهات / بهارو بیار روی فرش حصیری
با دستای نازت دعا کن بزودی / کلافه بشه قحطی از دست سیری
بگو مهربون ، بچه ها چش براهن / تو که رازق طفل های صغیری
الهی نبینم که چشمات بباره / نبینم تو رو تو لباس فقیری
بلند شو روزای قشنگی تو راهه / نباید بخوابی نباید بمیری

روز بیست و چهارم :
خداییش شبای قدره خیلی شلوغه . نمی دونم امارم دقیقه یا نه اما تو شیراز خودمون فک کنم حدود 70 درصد مردم میان اگه بیشتر نباشه
اما یه سوال ؟ بله مردم خوب و با خدایی داریم . اما تو این مدل کارای فرهنگی عظیم که اتفاقا کاملا مردمی برگزار میشه و اصولا هیچ دولتی نمی تونه این حماسه رو برگزار کنه ... خب ؟ ..... میزان تاثیرش بر ظاهر و باطن زندگی ما چیه ؟ راستی چرا تغییرات در اخلاق و رفتار مردم اینقدر ناچیزه که نامحسوسه ؟ مشکل از کجاست ؟ نه فقط امروز بلکه در طول تاریخ . شاید جوابش یه ساعت سخنرانی باشه اما تو یک جمله میشه گفت : کمبود نفس موثر و کمبود اراده تغییر . خدا عاقبتمونو بخیر کنه . می ترسم آقا بیاد همه مون پشیمون بشیم از دعای فرج کردن !!!!؟
روز بیست و دوم :
امشب آخرین شبه قدره . البته آخرین شب رمضان نیست و البته که آخرین فرصت رحمت خدا نیست . ولی شب مهمیه . البته هر وقت سال سیمت خوب وصل بشه مهمه . ولی مقدرات امضا میشه . البته مقدرات همیشه بر مبنای فضل و رحمت خداست و خدا همیشه مهربونه و اصلا میدونید کلا من ارزوم امشب آزادی بحرینه ..... ربطی نداره به این پست ؟ بمن چه !؟
راستی : التمااااااااس دعا . خواهشا
روز بیستم :
امشب دومین شب قدره . یه نوشته ای از یکی از دوستانم که غروب 21 رمضان بشهادت رسید دارم . تو دفتر مشترکمون نوشته و نامشم محفوظ بدلیل نوع نوشتن
مکانیک بود ... نوشت و رفت :
این دو شب قدرو مثه خر عر عر کردم و مثه سگ زار زدم . یکی بزبون ما آدما بخدا بگه بابا من نمی خوااام بموووونم .........
بد نوشته ؟ نمی دونم اما حالا این حکایته ........ هیچی
روز هجدهم :
امشب اولین شب قدره . اگه ولی خدا باشم ، یا اگه ادم خوبی باشم ، یا اگه دنیا پرست و خوش گذرونم ، اگه عاشق مردمم یا عاشق خودمم و خودخواهم ، اگه در اوج امیدم یا سیاه و نا امید ، اگه پاک پاکم یا گنهکار آب از سر گذشته . خلاصه هر چه هستم و هر چی هستی .... فقط یه دعا بکارم میاد :
آقامون بیاد
روز شانزدهم :
چرا هیچکس دیگه !! فریاد نمی زند ؟؟؟
http://hizbollah.mihanblog.com/post/741
واقعا پشت پرده مخالفتا و موافقتا چیه ؟ میدونما . اما نمی گم !!
@@@وقتی شب نیمه توفیق جلسه ازم گرفته شد خیلی دلم شکست .... اما قربون خدا برم دیشب عجب جلسه ای بود . اندازه 20 شب حال داد . دم خدا گرم@@@
روز پانزدهم :
کرییییم .. کاری بجز جود و کرم نداره ..... میلاد کریم بر شما مبارک
بار الها .. ز سرکوی تو بیرون نرود پای خیالم ، نکند فرق به حالم
چه برانی چه بخوانی ، چه به اوجم برسانی ،، چه به خاکم بکشانی
نه من آنم که برنجم نه تو آنی که برانی
روز سیزدهم :
سیزده اگه اگه هم نحس باشه این سیزدهه فرق داره . اصولا هر چی منتسب به معشوقه سعده نه نحس . هیچ سیزدهی مال معشوق نباشه سیزده ماه خدا مال معشوقه
نحسی این سیزده اگرم باشه مال منه . اصولا ادمای گنهکار نحسن . اصولا من گنهکارم . فلذا اصولا من نحسم . اصولا بابام میگفت مردم همه سعیدن . خودشونو اصولا نحس می کنن . فلذا اصولا من خودم خودمو نحس کردم . اصولا نحسا کلا نمی تونن روی خوشبختیو ببینن فلذا اصولا همه سیه بختی من مال سیه کاری و سیه روییمه و اصولا از ماست که بر ماست . اصولا البته ماست سفیده و اصولا من سیاهم فلذا این ماسته اصولا غیر از اون ماسته ست و اصولا الان ....... بابا اسکولیییییییییییم . همین !
این بود انشای روز سیزده من ....... پس کله ای اق معلم ..... شترررررررق
روز دوازدهم :
دعا می کنم کاش ثروتمندان و مرفهین جامعه ، کاش دولتمردان و مسولین جامعه ، کاش نهاد های سیاسی و فرهنگی و .... جامعه و کاش همه و همه بدون هوای نفس برای خدمت به جهان و ملت و برطرف کردن فقر و بی عدالتی همنفس میشدیم
یکی از فرمانده هامون زمان جنگ می گفت : کاش رو تو ده ما کاشتند شلغم در اومد ..... جدا خدا عاقبت همه مونو بخیر کنه که نمی کنه ... با این همه دروغ و ریا و دغل و فریب و پول اندوزی و مقام پرستی
روز دهم :
آدما - قران میگه ها - لوسن . پرمدعان - ننرن - زیاده طلبن
فرتی ناراحت میشن - فرتی هم خوشحال میشن یا خوشااااال میشن مثه من تو پست نهم و مثه همه ادما . کلا سواله برام . خدایا خودت خلق کردی و تو ب بسم الله هم اینهمه صفت جذابو !!!! برامون ردیف فرمودی
فلذا !!! جووون هر کی دوس داری یه جورایی راااحتمون کن . اتنا فی الدنیا حسنه و فی الاخره حسنه
ببین قیافمو :
ایییییییییییییییییش . حالم از هر چی ادم لوس ننره بهم میخوره
روز نهم :
خیلی خوشحالم ... چرا ؟ خب عامو بمن نمیاد !!؟ خوشحالم دیگه
خوشحالم وقتی که تو اوج دلمردگی و احساس خباثت و رذالت و تو اوج دلزدگی و از زمین و زمان بریدن دعوت میشم تو جلسه و می شینم و آروم میشم و همه گره های خودم و زندگیمو و همه گره های امت و کشور و مردم جهان و همه دردای بر دل تلنبار شده از ظلم ها و بدیا و بی عدالتیا و همه فقر ها رو با یه امییییییید می تونم حل کنم
خوشحالم که شیعه ام و میتونم بگم :
اللهم عجل لولیک الفرج
روز هشتم :
روز امام رضاست . چقدر شعار رضا دادیم و چقدر شعور رضا داریم ؟
چقدر تلخم از دنیا و چقدر شیرین شدم از آخرت / بنظرم هر دوتاش غیر عادیه
حالا این غیر عادیه رو با چی راست و ریس کنم الا رضا
کلا چیزی فهمیدید ازین پست ؟ خو بمنم بگید نامردا !!!!!!
روز ششم :
شبای بیابونو خیلی دوس دارم . تو تنهایی و تفکر و گوش دادن سی دی مداحی و سخنرانی و رادیو و .... خلاصه خیلی فکر می کنم و تو ماه رمضون که همش شیرازم بشدت جاده خونم میاد پایین
برخی اوقات که تو بیابونا منم و خدا و تفکر در احوالات دنیا و خودمو مردم
بچه بازیا و اختلافات و دنیا پرستیا و بی نظمیا و نظم های دنیا و این همه تلاش و بالا و پایین پریدنا برا چند سال زندگی مفید
اون وقت یه نیگا می کنم به عقب و جلوی جاده و وقتی ساکته و خلوت و تنها سرمو از پنجره میارم بیرون و داااااااد می زنم به آسمون و میگم
خدااااایااااا همه مون اسکلیییییم

روز چهارم:
حتما باید صورتم بسوزه ، صدام بگیره ، آبروم بریزه ، اعتبارم فنا بشه ، همه بیرونم کنن ، بفلاکت بیفتم تا بفهمم یا حبیب من لا حبیب له ؟
واقعا چقدر بدون این بلاها با عقل کوچولوم فهمیدم ؟
چرا هر وقت یکی دلمو می شکنه یا مردم نا امیدم می کنن می رم تو سجاده و زار می زنم یا حبیب ؟
خدایا کوچیکی و نفهمی منو بی خیال شو . بنده هاتو که می شناسی . مدلشونه
خودم میدونم تو و فقط تویی که :
یا حبیب من لا حبیب له . الحمد لله الذی تحبب الی و هو غنی عنی
تویی که مرا فقط برای خودم دوست داری
این جمله اخریو نگم خناق میشه تو گلوم ... باز هم گفتم من . حالم ازین من بهم میخوره . کاش هیچ بودم ... اه هیچمم گنده س !!!!
روز سوم :
مدتیه نگران نیستم . بابت هیچی مخصوصا بابت قبر و قیامت و حتی عاقبت و دنیام . تازه - چشتون روشن !!! - نگران خیلیای دیگه هم نیستم
کلا نمیدونم اسمش افته یا ترقی . کید شیطونه یا تور رحمون ؟
بهر حال من الان اینجوری ام . حالا یا کید یا تور یا هر چی دیگه . شایدم بعدا اینجوری نباشم و اون جوری باشم یا یه جور دیگه . کلا من خیلی جوری هستم ینی جور واجوری . اینو هم نمی دونم کیده یا توره .
دلیل این جوری بودنم رو با ادبیات فاخر نمی تونم بگم . ینی اصلا نمیشه . باید رفت تو دوره پاکی و صداقت و یکرنگی و صفای دبستان . بریم ؟
با سلام .خدا خوب است . خدا ماه است . من خیلی خدا را دوست دارم . خدا هم خیلی من را دوست دارد . خدا خیلی بزرگ است . من بعضی وختا کارای بد بد می کنم و خدا هم می بیند . اون وخت من خجالت می کشم و خدا باز هم من را دوست دارد . اما چون خیلی خشگل است من را می بخشد . قلبونشششش بللللللم
روز دوم :
واقعا دنیا بهمین تاریکیه که برخی می بینیم ؟ واقعا خدا خلق کرده برای رنج کشیدن ؟ واقعا این همه گلایه و نارضایتی عقلانیه ؟
فک نکنم .... بالاتر ازین حرفاس . شاید نور رمضان بر عینکای دودی ما غلبه کنه و روشنایی عرفانی بندگی و ازین حرفای عرفانی و خلاصه ما هم دیدیم و چشیدیم
ولی یه جمله مرحوم شریعتی رو بد جوری هواخواهم
انان که بیشتر می فهمند بیشتر زجر می کشند از آنهایی که کمتر می فهمند و بیشتر زجر میدهند
روز اول :
ماه رمضون عیده خیلیاس . خوشحالن و کیفورن و مست و خندون
حقم دارن . آخه یازده ماه شعبون یه ماهم رمضون
اما برا من یازده ماه صفره یه ماه دیگشم صفر
پس کیفوری نوش جونتون ..... کااااااش ... هیچی
بیعت ایرانی ایمانی است

اصولا تا ماه رجب شروع میشه من یه جوری زیادی خوشحال میشم ! یعنی اصولا من خیلی تو این ماه امیدوارم و شنگول !! یعنی اصولا ..... بابا با این جمله بندیا و اصولا مصولا نمیشه گفت .... ماه رجب عشقه . حاله . اعتکافه . رحمته خدااااس
قسمت چهارم . سوم تیرماه :
کاش کسی ازین مطلب برداشت بد نکنه
اگر نگاه، " ناامیدانه، بدبینانه و چه فایده ای دارد " شد
به دنبالش بی عملی و بی تجربگی و انزواست.
مطلقا دیگر حرکت وجود نخواهد داشت.
این همان چیزیست که دشمن میخواهد.
"مقام معظم رهبری"
=================
وقتی دنیا برام شلوغ میشه یا وقتی شلوغیای دنیا رو می بینم یا بجاهایی میرم که برنامه ریزی های شلوغ دنیایی دارن مثلا مثل دولت و مجلس و سیاسیون اینده نگر و برنامه ریزان قرنی و کمیته های چشم انداز نویس
یا نگاهی به دقت و شلوغی و ابهت دنیایی غرب می کنم و اینهمه زیبایی و شیکی و برنامه و ..... خلاصه این چیزا
یعنی وقتی که دقیقا باید یاد بگیرم برنامه ریزی و بقولی عقل معاش رو
دقیقا همین موقعا که مثلا ساختمون میگیریم و برنامه می ریزیم و تمیز می کنیم و خرید می کنیم و .... ازین کارای کاملا عقلی
ناگهان یه واقعه عرفانی ؟ نه . واقعه عقل معادی ؟ نه ؟ شاید یه حکایت صادق هدایتی برام رخ میده : چه فایده ؟؟؟ مرررررررررگ .... همه شو باید بذاریم و بریم
جون هر کی دوس دارین بد برداشت نکنید . اما اگه کسی بتونه بین همه اون عقل معشای خوووووب و این معاد نگری تعادل ایجاد کنه و صادق هدایت نشه واقعا دیگه هیچ لذتی در دنیا نمی تونه ببینه مگه اینکه همه این معاش گرایی ها پلی باشه برای معاد گرایی و نگاه باقیات صالحاتی . همه درد ما تو ادمای بزرگ و سیاسیون و فرهنگیون و برو بیا دارا و ... همیییییینه
نمی دونم گرفتین یا نه . فقط بگم من تو تعادل نیستم . صادق هدایت نشدم اما رو خط تعادل نیستم . بیشتر ازینکه معاد گرایی منو نسبت بمعاش گرایی متعادل کنه یه جورایی رو خط مرزی پوچ گرایی و نیهیلیسمم ... واقعا می ترسم . ماه رجب هم داره میره . دعامون کنید ثواب داره
وب سایت اعتکاف 90
کانون فرهنگی رهپویان وصال شیراز :
http://rahpouyan.com/page.asp?tid=406
قسمت سوم ٢۵ خرداد :
شب جمعه سبزوار بودم . مراسم جشن تولد شهید حسن شاد !! بود و بازمانده های گردان یاسین و تخریب تو گلزار کنار مزارش جشن !!! گرفتیم
اولش یه کلیپ و بعدش علیرضا یوسفی فرمانده تخریب چن دقیقه صحبت کرد و بعد هم من
اخر کار هم رفتیم سر مزار حسن و یه کیک به شکل مین والمرا درست کرده بودن که مادر شهید برید و تقسیمش کردن
بازمانده ها تعدادشون زیاد نبود . امجدی رو از بعد کربلای ۵ ندیده بودم . فوری شناختمش . کاظم شیرازی که مربی رزمی و جوون و پر انرژی بود حالا با محاسن سفید و دو تا عصا !! لنگان لنگان اومد
علیرضا یوسفی در اثر شیمیایی دیگه تقریبا نمی دید و دستشو گرفتم تا بتونه راهو پیدا کنه
حمید رجبی و جواد کافی و مهدی ابطحی و حسین پور غلام خوب بودن اما جلیل دهقان درد داشت
بعد جلسه رفتیم یه جایی دور هم و نشستیم و گفتیم و خندیدیم از جنس همون گفتنا و خندیدنای همون زمونه و خنده هایی که سال ها حسرتشو کشیدیم و در پایان هر خاطره و خنده میدیدم همرزمام آروم سرشونو میندازن پایین و با یه آه کوتاه سری بحسرت تکون می دن .
حسرتی از جنس موندن و چشیدن دنیایی که فکر نمی کردیم اینقدر الکی و چرت باشه و حسرتی از روزگار پر از سیاست و لجاجت و دروغ و فریبی که خوب درکش کردیم و حسرتی که می دونستیم این نشستن و فلاش بک زدن ما تا ساعتی دیگه تموم میشه و باید پاشیم و جدا شیم و بریم دنبال همون دنیای الکی خوشیامون .....
و من خیلی خوشحالم چون فردا دوباره می رم تو همون روزگار و همون سنگرا و همون خوردنا و خندیدنا و خوابیدنا و گریه کردنا و سحرا و ... آررررررررره امشب اعتکاف شروع میشه ... هیبیب هوراااااااا
تا اعتکاف فعلن !!
قسمت دوم - ١٧ خرداد :
ما رفتیم مشهد یه روزه .... اونم ماه رجب یه سر بزنم اقا و واخخخهههااا فقط شما رو دعا کنم و بعدم برم نیشابور و سبزوار برنامه دارم
خیلی ازین زیارتای یه روزه خاطره خوشی دارم . ببینم چی میشه
قسمت اول - 15 خرداد :
روز سیاهی که منجر به انقلابی نورانی شد . یاد امام و شهدا ..... بازم شعار دادم ؟ آره ..... فقط یادم میاد به اون همه درد و رنج و خونی که برای باروری این انقلاب ریخته شد و اونهمه آرزوهایی که بود و اینکه الان دقیقا کجای اون آمالیم ؟
ای خدای رجب شر قدرمتداری فاسد را از جهان کوتاه کن که هر چه می کشیبم از قدرت طلبی و عاقبت نبینی و فراموشی مرگه و هر چه می کشیم از کور شدن مونه و از مزه کردن دنیا زیر دندونمون
پس دعای همیشگی مونو تو این ماه تکرار می کنیم :
سیدی اخرج حب الدنیا من قلبی
و یک نوستالژی !!!؟ :

اوایل آذر ماه 65 بود
از اموزشی غواصی گردان یاسین اومده بودیم اهواز برای مرخصی یه روزه .
رفتیم تو شهر برا تلفن و خرید و اینا
با علی شیبانی بودیم و حسن دیزجی و ناصر ازادفر
سه تاشون شهید شدن
برگشتیم قرار گاه که بریم برای خرمشهر ادامه اموزش
تو قرارگاه شهید وزین وارد اردوگاه که شدیم هیچکی هنوز نیومده بود
فقط دیدیم علی محمد زاده زود اومده و تنهایی وسط اسایشگاه روی موکتا خوابه خوابه
شیطنتمون گل کرد . ناصر ازادفر خطش خوب بود . رفتیم یه تیکه مقوا برداشتیم و نوشتیم شهید محمد زاده و همونجور که خواب بود بستیم به دکمه پیرهنش
بعدم من یه عکس حجله ای گرفتم
بعد یواشکی مقوا رو برداشتیم و خیلی طبیعی بیدارش کردیم
گفتم دفعه دیگه که اومدیم عکسو میدیم ظاهر کنن می ریم فردوس خونشون اذیتش می کنیم .....................
ده روز بعد وسط اموزش علی تو گردابای کارون گیر کرد و رفت زیر اب
هر چی دنبالش گشتیم نبود
بعد چن دقیقه دیدیم اومد روی اب یه لبخند زد و دستی برای ما تکون داد و رفت
دو روز بعد جنازه اش رو که به پل مارد گیر کرده بود پیدا کردیم و عکسه برامون شد حسرت ..................
نمی دونستم عکسا رو کجا ظاهر کردن و کی و اصلا ظاهر شده یا نه
با توجه بشهادتش که اولین شهید گردان یاسین بود دیگه دنبالشم نبودم
تا الان که یهوووو اینجا دیدم
شدیدا شوکه ااااااااااااااااااااااااا ااااااام 






حماسه یاسین - گردان یاسین
تخریب لشگر 21 امام رضا
شهدای غواص
بالاخره سومین سالگرد بمب گذاری رهپویان وصال رسید
ویژه نامه بمب گذاری رهپویان وصال در جامعه مجازی :
http://rahpouyan.com/vc/forumdisplay.php?f=29
تو این ساعتا همه گیج و مبهم در پی چگونگی ماجرا بودند و خون شهدا در پی رسیدن بهدفی که برایش تکه تکه شده بودند
ما فارغ از نگاه مردم مشغول رتق و فتق امور و بردن اجساد و انتقال مجروحین بودیم
در چنینی روزایی اوج همدلی بچه ها - نه فقط بچه های کانون که همه دوستان در کشور - بودیم و این اولین ثمره خون بچه ها بود
عده زیادی اومدن و عده ای هم برا همیشه رفتن و تو این سه ساله خیلیا به بهونه های مختلف دیگه کنار ما نیستن و خیلیا هم جدید پیوستن
شهدا رفتن تا ما بمونیم و همدل بمونیم و همراه بمونیم و پای کار بمونیم
تا ما عادی نشیم و انگیزه هامون کمرنگ نشه
خاله زنکیا رو کنار بذاریم و امت محمد ص بشیم و خوبی همو بخوایم و خرخره دشمنامونو با هم بجویم
رفتن تا بزرگ بشیم مرد بشیم صبرمون زیاد بشه و خوبیامون یادمون نره
رفتن تا ادم بمونیم و چشامونو از اسمون بر نگیریم و دل بدنیای پوچ دور و برمون ندیم
رفتن تا همه جا رو سنگر ببینیم و به بهونه های مختلف زیر اب خدا رو نزنیم و سهم خدا رو تو زندگیمون کم نکنیم
رفتن و عده ای اومدن و دل سپردن و ازون عده باز عده ای فراموش کردن و سر بلاک خور و خواب و خشم و شهوت بردن
گله دارم ....... نه از شهدا که اونا نرفتن بلکه همه برکات زندگیمونو کانونمونو ازونا داریم
از اون همه ای که اومدن و پیامشونو شنیدن که بموووووونید و اشک ریختن و قول دادن اما فراموش کردن و بازم رفتن . دنیا خوش می گذره !!!!؟؟؟؟؟ و من با همه روسیاهیم و خطاکاریمو بدبختیمو غربتمو نکبت وجودم ... با همه اینا سرمو بالا می گیرم و میگم سال هاست موندم پای اعتقاداتی که امام ق در وجودم دواند و دعا می کنم بمانم تا لحظه دیدنتون بشرطیکه دعام کنید و مراقبم باشید
و اونایی که رفتن .... خوش بگذره ..... !!؟
سلام
برنامه سخنرانی های حقیر
http://rahpouyan.com/page.asp?tid=292
و سال نو مبارک البته بامید ازادی مسلمانان جهان در سال نو
و فرج امام زمان عج
نایب الزیاره همه بودم مشهد
همیشه فک می کردم چی میشه اینقدر برگشتن از مشهد سخت میشه و تضاد بین خونواده امروز و اینجا و کاروان مشهد چیه و همیشه هم میدونستم جواب این سوالو اما تا حالا کنار هم نچیده بودمش
حالا چیدیم تا چی چی بشه و خدا چی چی بخواد و شما چی چی برداشت کنی و یه شونصد تا چی چی دیگه
در کل این بحث دوس داره بپردازه به یه مشکل فکری که اتفاقا بیشتر مذهبیا درگیرشن
مقدمه 1 : در روایت داریم قطعه ای از بهشت در خراسان قرار دارد . یعنی حرم اقا قطعه ای از بهشته و طبعا خصوصیات بهشتو داره که مهمترینش ارامشه
واقعا تو هیچ مکان زیارتی اینقدر شادابی و رضایتو تو چهره زایرا نمیشه دید . دقت کردین ؟
مقدمه 2 : این ارامش تو کاروان و جمع و بگو بخندا و خوردنا و خوابیدنا دیده میشه . حتی تو اتوبوسا و ..... خلاصه همه چی
مقدمه 3 : برا عده ای که هیچ چی غیر از دنیا و لذتاش نمی بینن این حرفا چرت مطلقه . قبول !! دعوا هم نداریم !! ادامه چرتا :
ذی المقدمه :
ببینید قرار نیست دنیا بهشت باشه . لذا اگه از بهشت برگشتی و دلگیری بدون دنیاست و دلگیری هم مدتی بعد جاشو بعادت میده . عادتی که اگر هر از چند وقت نری بهشتو تجربه کنی چه تو مشهد چه تو بقیه محیطای معنوی دیگه اصلااااا یادت میره اون ارامش و بهشتو حسابی بدنیا خو میگیری و عادت می کنی بد رقم
صغری : ادم ها دو نوعند : یکی کسایی که اگه یکی دو تا سه تا چار تا پنج تا اصن ان تا مشکل تو زندگیشون باشه فک می کنن دنیا بهشتیه که توش همه چیو باختن و غصه دارو داغون و شکست خورده ..... در حالیکه کلی وظیفه و تکلیف و حتی خوشی و توانایی براشون روزی شده که بدلیل توجه باون قسمت ناتواناییاشون نمی تونن بتواناییاشون فک کنن و دنیای خودشونو شیرین کنن
یکی تو درس چیزی نشده یکی شده . یکی خوشگل شده یکی نشده . یکی ازدواجش موفقه یکی نیست . یکی سالمه یکی مریض . یکی قویه یکی ضعیف . خلاصه صفات مثبت و منفی بین همه تقسیم شده
و اینکه اونی در دنیا موفقه که اولا مثبتا رو ببینه و تقویت کنه و دوم بدونه اینجا دنیاست ... بهشت نیست . فهمیدی ؟ برادر
پس یه عده در دنیا که خودش ذاتا محل گرفتاریاست - چون بهشت نیست - گرفتار ناتواناییهاشون میشن و عده ای بی توجه بناتواناییها و نداشته هاشون با داشته هاشون عشق و حال و صفا و از همه مهمتر بندگی می کنن
کبری : دنیا پرستانی که فک می کنن باقی و فنا ناپذیرن و همه چیو باید تو دنیا بدست بیارن طبق روایت قدسی چیزی غیر از غم و ناراحتی و حسرت گیرشون نمیاد
بعضی وقتا بشلوغیای دنیا و کشورا و خیابونا نگاه کن . یه مشت اسکلت بالقوه می بینی که دیر و زود بالفعل میشن با همه ارزوهاشون و دردا و شادیا و .... که شاید بدونن و شایدم ندونن که بابا اینجا دنیاست با همه خصوصیاتش و بهشت نیست .... ووووی زبونم مو در اورد بابا اینجا بهشت نیست
نتیجه :
از بهشت بازگشتی تا بدونی اینجا دنیاست و باید بسازی نه اینکه بسوزی و بسازی بلکه بسازی از نوع ساختن ها و از این ساختن لذت ببری
از نوع ساختنی که موقع درس خوندنات بامید موقعیت اجتماعیته و از نوع ساختن خونه ات که با لذت ساختمون اماده بعدی تو ذهنته
عزیز ...... اگه بتونیم تواناییامونو ببینیم و بندگیامونو و عاقبتمونو و ...... دنیا برامون رضایت بخش میشه بامید بهشت و اخرت
اغلب مذهبیای مشکل دار با خدا و دنیا و زندگی مهمترین دلیلشون اینه که فکر کردن دینداریشون میتونه دنیاشونو بهشت بکنه در حالیکه اینجا دنیاست . بهشت نیست
اکی ؟
همین !!؟
اینم ببینید : عیدی من

این روزها گریه می کنم
خیلی گریه می کنم
بیشتر از همیشه گریه می کنم
موجودی شده ام که جز گریه کردن راه دیگری ندارد
مختار را می بینم گریه می کنم
بافریاد وهب گریه می کنم
کنار توابین ناله می زنم و بر سر بریده سلیمان گریه می کنم
بر دردهای کوفه فریاد می زنم و بر ناله های کوفه گریه می کنم
زار می زنم یا لثارات الحسین و بر تجمعات مصر گریه می کنم
بوی مهدی عج می آید و من فقط گریه می کنم
بر سینمای انقلاب ناله می زنم و بر رنج های زندانیان ساواک گریه می کنم
این همه درد را پاس نداشتم ؟ نداشتیم ؟ نداشتند ؟ نداریم ؟ ندارند !!؟ پس گریه می کنم
بر بدن بی حرکت خمینی ناله می زنم و بر راه نیمه مانده او گریه می کنم
با خطوط صورت در هم شکسته رهبرم همدرد می شوم
آه می کشم - ناله می زنم - کمرم خم می شود - غرورم می شکند - از خودم و همه چیز منزجر می شوم
آه می کشم و جای خالی خود را در میان یاران حسین - توابین - مختاریون - زندان رفته ها - رزمنده ها
و جای خود را میان تیر خورده ها - شمشیر خورده ها .... آه چه لذتی دارد درد زخم
نههههه فقط گریه می کنم
آقا جاااان ! چه کنم !!!!!!؟؟؟؟؟ گریه می کنم
و باااااااااااااز هم گریه می کنم
گریه می کنم و گریه می کنم و گریه ....... می کنم
سلام
با تبریک ایام الله دهه فجر خدمت همه عزیزان
و عرض تسلیت بمناسبت شهادت سه بزرگوار : پیامبر ص و امام مجتبی ع و امام رضا ع ارواحنا لهم الفدا
بالاخره ما هم خارجه رفتیم و بسی خوشوقت شدیم
قسمت اول - دوازدهم بهمن هشتاد و نه
روزی که بحث رفتن مطرح شد کلی دلخور بودم که چه جوری برم و واااای اونجا چه خبره و چکار کنم با غربت و غریبی و اگر بار گران بودیم و خلاصه نامهربان بودیم و نامهربانی دیدیم و حلال کنید اگه بچه اونجا چش و گوشش وا شد و برید و پرید و .... اعوذ بالله من نفسی !!؟؟ اهم
تو همون ساعت اولی که بمقصد رسیدم تموم این خیالات پرید و من بودم و بهت و حسرت پیرامون اینکه یه کشوری هم ماهواره داره هم ارشاد نداره
و هم آزادی داره و هم بی بند و باری علنی و فراگیر نداره
و هم کلی حجاب داره و هم یکمی بی حجاب داره
با خط مرزی مشخص و هم رعایت داره و هم اجبار نداره
و هم امنیت داره و هم گیر دادن نداره
و خلاصه کلی چیز داره که ما نداریم و کلی چیز هم نداره که ما داریم
البته از نظر امکانات و اقتصاد و رفاه و اینا خب خیلی از ما عقبه
ولی نه که ما خدای فرهنگیم و کار فرهنگی و ازین نقطه چینا .... خب دیدمون فقط تحلیلی فرهنگیه
راستیا .... قصه چیه ؟ زیاد توضیح نمیدم . اونایی که عاقلن از همین متن بالا همه چیو میگیرن .... ما چه کردیم !!!!!!!!؟؟؟؟ بعله
نگاه اجتماعی و سیاسی و اخلاقی طلبتون . اما نگاه زیارتی
حرم زینب س با همه حرمایی که رفتم فرق داشت و این طبیعیه که هر گلی بویی و هر حرمی نصیبی داره
اونجا آدم تفکرش میاد و تنبه شم میاد !!؟ البته
اما چیز بی سابقه ای که برام رخ داد این بود که تو همون زیارت اول احساس کردم خانم به چشم نوکر امام حسین منو دید و اینجوری تحویل گرفت . چیزی که هیچ جا حتی تو ذهنم هم نمیومد . خیلیییییییی احساس خوبی بود . بالاخره یکی منو باین صفت و سمت تحویل گرفت
تو حرم خانم رقیه هم آدم خجالتش میاد و مصیبتش !!؟ یه جورایی دلگیره و زیاد هم نمی تونی بشینی . اصلا هم قابل مقایسه با حرم حضرت زینب نیست و خیلی خوبه زایرایی که تو زینبیه مقر اصلیشونه و چن بار میان حرم سه ساله
کار نداریم که عده ای بر غکس عمل می کنن که اصلا توجیهی نداره
چیزایی که بر لذت زیارت افزایش میده امنیت اخلاقی و اخلاق خوب مردم سوریه و ایران و ایرانی دوستی عجیبشونه
یادم نیست حتی تو یه برخورد هم احترام افراطیشونو ندیده باشم .
قبل از اینکه برم سراغ ادامه سفر برا این قسمت نکاتشو می نویسم
سلام . امشب از زیارت برگشتم . مفصل حرف دارم اما باید برم کرمان
تو اولین فرصت بروز می کنم
خدا شاهده چقدر دعاگو بودم - یا علی
من با اجازه تون یکشنبه میرم سوربه
زینبی ام ؟ همه میگن .... هستم !!؟
فقط دعا کنید بدجوری تغییر کنم و بیام یا نیام
خدا شاهده نایب الزیاره همه تونم . اگه نت بود بازم آپ می کنم از هوای اونجا
السلام علیک یا ابا عبدلله
پست چهارم -خاطرات سفر - چهارده محرم
ایستگاه ایست و بازرسی - خوزستان - نیروی انتظامی راهو بسته . می رسم جلوی افسره . بگرمی سلام کرد . از کجا میاید ؟ من : از شیراز . می رم ایلام
- شغلت چیه ؟ - طلبه
- محل کارت ؟ - مبلغم . سخنرانی
- عجب !!!؟ سخنران ؟ نصفه شب ؟ تنها ؟ با ماشین ؟ می ری تبلیغ ؟
- آره برادر با اجازه تون
- این مدلشو ندیده بودیم . مشکوکی حاج آقا - معمولا اینجوری منبری دعوت نمی کنن
- خب اون مال سخنرانای بدرد بخوره . من بدرد نخورم . فقط اینجوری دعوتم می کنن
- خندید .... خدا رو شکر باعث فرح این افسر زحمتکش شدیم .
- بفرمایید بروید . راستی حاجی اگه بدرد اینکار نمی خوری بیخود دنیا و آخرتتو خراب نکن . هنوز جوونی برو دنبال یه کار دیگه . البته ببخشیدا
خندیدم . چشم ...... و تا ساعتی همش بهمین فک می کردم . خداییش راست میگه ها
پست سوم - ظهر عاشورا
ایشالا عزاداریاتون قبول باشه
برای برخی امشب پرچم حسین ع خوابیده و برخی برای کل یوم عاشورا برنامه ریزی کردن . کل یوم بمعنای هر روز عزاداری نیست . این عزاها یکی از محاسنش گرم کردن تنور عشق و دله و هیچ ثواب و عقابی نمی تونه اینجووووووووووووری مردمو بکشه تو صحنه . اما حسینی بودن تو کار و تحصیل و عبادت و خدمت اصله
تو یکی از سایتای مخالف یه مطلبی دیدم و تاییدی بر این حضور یافتم نوشته بود تو رو خدا نگید ظهر عاشورا ما بیایم تو خیابون . این ملتی که اینجوری خودشونو می زنن اگه دستشون به ماها که فک می کنن دشمن حسینیم برسته تیکه تیکه مون می کنن !!! این پیام حضوره این مصداق عملی یا لیتنا کنا معکم هست . کاش این حضور تو همه صحنه های فیزیکی و نظری اتفاق بیفته . اون وقت چییییییییی میشه بیایید بازم آستین همتو بالا بزنیم و در همه عرصه ها حسینی و جهادی وارد بشیم . هیچ چیز غیر از مشغول کردن خود به کار و آنهم با نیت برای او نمی تونه ما رو از لغو و گناه بازداره بیکاری یعنی گناه . اینه که پیامبر ص می فرماید هیچ چیز را و هیچ کس را مثل جوون بیکار مبغوض !!!!! نمی دارم حسین جان فعلا خودمونو زدیم تا بعدا همین شعری که این شبا باهاش داد زدیمو اجرا کنیم نبودم کربلا اما ....... پای این خیمه می مونم همه چیزو بریزم پات ...... میدونم باز که مدیونم همه آرزوم اینه ..... پیش چشمات آقا جونم پیرن مشکیم بشه قرمز .... ازین فواره خونم فدای بچه هات ارباب ..... منو دریاب منو دریاب لینک شور بالا : http://www.rahpouyan.com/data/sounds.../24/shab/M.mp3 همین و یاااااااااااا علی پست دوم - شب هشتم محرم بالاخره سایت رهپویان با سرور جدید بالا اومد گرچه همه دیتاهامون رفته اما فعلا جامعه مجازی و امکانات سایت خیلی بهتر از قبلیه . عدو شود سبب خیر اگر خدا خواهد امشب متوسل به شهدا شدیم . جوونای ایران متوسل به علی اکبرای ایران . همیشه بهمه چیز خوب یا بد امیدوارم . بالاخره یه شبی یه جورایی دستمونو میگیرن . گرچه کسالتا و اهمالام اصلا توجیهی ندارن خلاصه این حالمون برفتارمون میاد . از ماست ..... میشه دوغ گرفت !!! اره پست اول - شب ششم محرم جدی جدی تو دهه محرم حداقل تو ایران یه اتفاق خاص می افته که صد در صد غیر طبیعی و متافیزیکیه واقعا نمی فهمم . همه میان . باور کنید حسین ع از خدا هم بیشتر مشتری داره می دونم همه دین این نیست . میدونم خیلیاش ظاهریه . میدونم مهم حسینی زندگی کردن . بجووووون خودم حماسه حسینی شهید مطهری رو هم قبل هیات داریم خوندم !!!! ولی واقعا همین دهه همه رو نگه داشته هر چی شوره هر چی عشقه هر چی همدلیه هر چی ....... بخدااااااااا تو این دهه است نه احساساته نه جو زدگیه نه شوره و نه بیشعوری اما اگه نبود دهه محرم هیچی برامون نمی موند . قول مردونه بزم عشق تو شلوغه - پر فروغه همه - عشقای دنیا - غیر عشق تو دروغه فعلا همین