معرفی
پيوندها
تنظيمات
روش كليك كن آمار بازديد كننده







 RSS FEED 

 

31 اردیبهشت . شیراز . خونه :

خنثیهمین !!!!!!

27 اردیبهشت :

میخانه دگر جای من بی سر و پا نیست ......
بگذار به پشت در میخانه بمیرم

سلام
. دیگه تموم شد اما فعلا تموم شده ..... بزرگترین اتفاق معنوی عمرم و بزرگترین دوره خودسازی . کربلا و نزدیک یک ماه . اینجا دیگه آخرشه . دیگه هر چی می خواستم بشم شدم و بالاتر ازینو مگه دوباره بیام اینجا بدن !!!! توفیقی که تکرارش چیزی نزدیک به محاله . بیشترین دغدغه ام مردم و شما ها بودید و رهبرم و مملکتم و عاقبتم و قبرم و امیدم خیلییییییی پر رنگه

سوخته ام و له شده و شاید هیچکی نتونه بفهمه وداع یعنی چی مگر اینکه همین طوری و به همین مدت بیاد و هر نیمه شب و ...... خلاصه بدجورررررررر نمک گیر و گیر و ...... فقط یک کلام کافیه : سخته . خیلییییییی سخت

فک کنم خاطرات اینجا تا مدت ها نگهمون داره و تعهد می کنم تا نفس دارم زیارتم ترک نشه  و حسرت میخوردم بابت این همه مدتی که نمی تونستم بیام :

دم دستجمعی این شبا چه نوستالژی شد :

 آسمون دل ابریه حسین .... بی تو برام دردیه حسین ..... ای سرور نیزه نشینم

بر ضریح تو زل زده چشام ..... نوکرتم حرف بزن باهام ..... تا به ابد اینجا میشینم

ویژه نامه کربلای سایتو ببینید :

http://www.rahpouyan.com/page.asp?tid=1932

اینم کربلایی ها در جامعه مجازی رهپویان :

http://www.rahpouyan.com/vc/showthread.php?t=2700

25 اردیبهشت :

سلام
.... وهنوزم کربلام .... دیشب رفتیم نجف رای دو ساعت و برگشتیم . واقعا همین دو ساعت کلا ریستمون کرد و گویا تازه وارد عراق شدیم . بعد حدود بیست روز و چهل و پنج جلسه سنگین عجیبه که روز بروز داغ تر و با احساس تر میشیم و واقعا فهمیدم کربلا خستگی نداره . آرزوهای مردم مختلفه و خرده نگیرید که منم برا خودم یه آرزو پیدا کردم . همه با هم شهریور ماه و دسته سنگین عزاداری و نیمه شبا در حرم خلوت امام حسین ع تا صبح گردیدن و خوندن و بهشت و ........ قضیه الحاق بحرین بد رقم کام مون رو تلخ کرده و شبا برا نابودی آل خلیفه و آل سعود لوزه نشون میدیم
و عربده می زنیم و آرزوی جهاد با این مزدوران و شهادت در این مسیر رو فریاد می کشیم . عراقیا هم با ما آمین میگن ..... خدا وحدت شیعه
رو روز افزون کناد

21 اردیبهشت :

سلام .... وهنوزم کربلام ...... شنیده بودم اینجا خاکی دامنگیر داره اما ندیده بودم

 

تو خصوصیات بهشت قران میگه لا یبغون عنها حولا .... یعنی یه جوریه هیچکس دلش نمی خواد یه جای دیگه بره . حالا این قصه حرم امام حسین ع شده . واقعا آدم دلش نمی خواد از تو حرم هیچ جای دیگه ای بره . شدیدا دعاگوی همه هستم ..... مجالس عصرا و نیمه شبا هر روز داغ تر از دیروزه و بچه ها گروه گروه میان و بعد سه روز میرن و یه گروه دیگه و چیزی که داغونم میکنه دیدن رفتن بچه هاست . گویا دارن از بهشت اخراجشون میکنن !!؟ ..... ما که قرار 25 روز باشیم اغلب گریه هام برا اینه که میدونم باید بعدش برم و برگردم میون منجلابی که هر چی دست و پا می زنم بدتر فرو میرم .... التماس دعا

 

هفدهم اردیبهشت :

دیروز جای همه تون خالی بود حرمین امامین در سامرا و کاظمین . غربت عجیب مقبره امام هادی و امام عسکری و عفتی که در اطراف قبور نرجس خانم و خانمو حکیمه موج می زد ...... منزل امام عسکری و سردابی که جهان رو از نعمت وجود مهدی عج محروم کرد ..... و اما کاظمین و همان عظمت و همان شکوه و همان ..... خلاصه کلا امام رضا بود و خلاصه خیلی خوب و خدایییییییییی به امام رضا قسم خیلی بیشتر از همه چیز فکر همه ام و دعا ........ 

 

دو منظره تو این خیابونی که ما هستیم و نزدیک حرمی سخته دیدنش و البته گاهی هم مطلوب

یکی اینایی که تازه میان و اضطراب و اشک و نوع نگاه و شادابی و .... و یکی هم اینایی که دارن میرن و اخرین نگاهشون و گریه وحشتناکشون و نگاه حسرت زده شون ..... فعلا همین !!

شانزدهم اردیبهشت :

فردا اذون صبح میریم برای کاظمین و سامرا و اگه عمر بود و قسمت شب بر می گردیم کربلا 

 کلا عصرا ساعت 5 تو نمازخونه هتل بغلی مراسم داریم و نیمه شبا ساعت 2 روبروی ضریح امام حسین ع 

 کلی درد و مرض و گناه و سیاهی و التماس دعا و دردای مردم و جهانیان و کلی فکرای خراب از رفتن و مرگ و دنیا و کلی گرفتاریای جسمی و روحی دارم و نگرانیای بابت عمر بهدر رفته رو باتمام و آرزوهای رسیده و نرسیده و خلاصه کلی کار دارم با ارباب !! اما تا میرم تو حرم اینقدر آرامش و بوی بهشت و مهمان نوازی داره این اقاق که همه این کلیا کلا یادم میره و اصلا حال و نگرانی و استرسام بر بااااااااااااد و بعد که میام هتل دپرس دپرس که بابا چرا نگفتی و داره وقت تموم میشه و بدبخت بر میگردی سر همون زندگی نکبتیت و ..... خلاصه حسابی گوگیجه معنوی گرفتین بیا ببین 

و متعجبم ازین روزی اشک و ذکری که اینجا به آدم میدن و تمومی نداره و خستگی هم نداره . باور کنین هر روزش به اندازه ده تا دهه محرم فشار جسمی روحی رومه اما باز روز بعد تازه تازه و اینه معجزه کربلا ....... !!!؟

چهاردهم اردیبهشت :

شب جمعه و هوای بد و غبار وحشتناک و اما شلوغی فوق العاده حرمین و بین الحرمین و مجلس اشکی فوق العاده امروز عصر همه و همه باعث شد دعاگوی همه و همه باشم . واقعا جاتون خالیه . بهشششششت همینجاست و شدید گریان برا هر کی شیرینی رو شنیده اما نچشیده . خودمم فک نمی کردم اینقدر این خاک دامنگیر باشه . صوت جلساتو رو سایت می زنن با تصاویرش . التماااااااااااس دعا و اراااااااااااادت 

دوازدهم اردیبهشت 91 :

کربلای معلا

دو روز نجف بودیم و الان کربلاییم تا یه بیست روزی !!! هیچی فعلا ندارم بگم الا اینکه خداییش اونقدر که برا همه دعا می کنم هیچی برا خودم - خودی نمونده - دعا نمی کنم .

دعا کنین شما هم بیاید و دعا کنین منم بتونم استفاده کنم . تا الان هیییییییی بد نبوده برام . همه چی عالییییییییییییییییییییییییییه ...... دم این شبامون پایان پستم باشه :

باورم نمیشه ..... دیدن ضریح ......

تو سایت رهپویان ویژه نامه کربلا رو فعال کردن . خبرا و عکسا رو ببینید .

چاکر همه تونم . حلااااااااال کنین

منور بفرمایید () ۱۳٩۱/٢/۱٢ساعت ۱٠:٤٤ ‎ب.ظ

سوم اردیبهشت شد !! چهار روز به سفر کربلا :

اینکه بری یه منطقه مقدس و زیارتی یا نری  هیچکدومش بتنهایی نه لیاقته نه بی سعادتی . کلا وظیفه مقدسات برای دنیای ما دو چیزه . یکی آرامش دادن بارواح متلاطم و بحران زده و دنیا خو گرفته ما که این مدل ارامش نه توصیفیه نه تشریحی بلکه صد در صد چشیدنیه و عده ای هیچوقت نخواهند چشید . خب این اولیش

دومیش هم زنگار شستن از قلوب سیاه شده و بعد تصمیم های جدید برای تغییرات در نوع زندگی و تصحیح رفتار ها و ارتباطاتت با خدا و خودت و خلق خدا یعنی رفتار هایت بیشتر انسانی و دینی بشود

لذا چه خوبست تمرکز ذهنی کنیم برای گرفتن بیشتر سیگنال های ارامشی و برای گرفتن تصمیمات مهم تغییراتی و از همه مهمتر برای دعا کردن برای همممهههههه

دوم اردیبهشت : کربلا کربلا ما داریم / ایشالا / می آییم !!

سال 82 یه بار با برو بچ رفتیم کربلا که نهایت شیر تو شیری بود و قر و قاطی و هوای بد و فضای بد و حال بد و اوضاع بد و ..... خلاصه من که نفهمیدم کلا چی شد !!

بعدشم دیگه توفیق نشد تا این بار که با حدود 2000 تا از بچه های کانون داریم می ریم

هفتم تا اخر اردیبهشت می مونم و نمی دونم اونجا نت مت داره اتصال متصال بگیریم یا نه دهات مهاته !!!

هدفم فقط عبادته که مدتهاست همچین توفیقی نداشتم . رها از جامعه و همه چی شب تا صب بری تو حرم بشینی و ..... خلاصه خدا کنه نایب الزیاره ارامش یافتن جهانی بشم که ظلم و تباهی و سیاهی مدت هاست فضاشو خفه کننده تر از قبل کرده و دل پر از درد و غم برای همه چیو همه کسو می برم بلکه در فرج تاثیری ولو اندک داشته باشه ...... تا قبل سفر این پستو تکمیل می کنم .... فعلن

 25 فروردین 91 و سالگرد بمب گذاری رهپویان وصال :

و دیروز بود و باز هم سالگرد گرفتن ما که ظاهرا باید باین سالگرد گرفتنا عادت کنیم

و دیروز بود و همه بودند و باز هم اشک و آه حسرت و باز هم فریاد جاماندن و داد بر سر نفسی که ما را به ماندن خو داده

و دیروز بود و همه ای که بودند و برخی که باز هم نبودند و ندیدن و منعکس نکردند و .....

و دیروز بود و باز هم بار معصیت و نگاهی به اسمان در جستجوی رحمت .... و دیروز بود و نگاه شرمگینانه من و چشمان درد کشیده خونواده شهدا و ........ دیروز بود و باز هم مانده های از راه و امید های صادق و امید های کاذب

دیروز بود و نگاه متعجبانه دوستان اسمانی به چهره های سیاه غبار گرفته فراموش کرده ما

دیروز بود اشک های فراموش شده و عهد های شکسته ....... ودیروز بود و بیعت های مجدد و قدرت تحول روح شهید در کالبد های مرده و مرده های زنده نام گرفته و  رفته های زنده خندان بریش دنیا طلبی ها و حسرت ها و شهوت ها

و دیورز بود ..... گذشت ..... مثل شامگاه 24 فروردین 87 که گذشت

وبسایت کامل شهدا برای امسال رو ببینید :

http://rahpouyan.com/shohada/

همین !!!!!!!!!!!!!!!!

 17 / 1 / 91 : صبح شهادت مادرمون تسلیت باد

واحد شهدای کانون فرهنگی رهپویان وصال : همیشه بعد از جنگ نوجونانو و جوانانی رو میدیدم که چفیه بر گردن با حالاتی داغ و شدید صبح و شبشون رو با شهدا و گلزار ها و یادواره ها و این مدل کارای مربوط بشهدا می گذروندن و اتفاقا خیلیاشون رو هم میدیدم که بعد از گذر از دوران داغی احساسات با ورود به قسمت جدی زندگی و ورود به محیط جدی جامعه و دانشگاه و احیانا !! با ازدواج تبدیل میشدن به یه آدم عادی - با حسن نظر البته - و دنبال زندگی کارمندی صبونه ناهار شامی و خلاصه معمولا حس خوبی باین مدل بچه های جبهه ندیده و از رزمنده ها رزمنده تر شده نداشتم - والبته الان هم تقریبا - و همیشه فکر میکردم از خصوصیات دورانیه که باید باون خط داد برای زندگی جدی بالای 25 سال

یکی از این بچه ها شهید مهدوی مسوول واحد شهدای کانون بود .

درباره اون و نیروهاش هم همین فکر رو داشتم اما مهدوی رفت و من انگشت بدهان که نه بابا میشود جبهه را ندید اما از بسیجیا بسیجی تر شد و در میان یا حسین گویان در شب 24 فروردین تو حسینیه تیکه تیکه شد و آثاری رو باقی گذاشت که ......

و امروز واحد شهدای کانون از یاران سه سال پیش مهدوی کسانی رو به جامعه معرفی کرده که بزرگ شدن و دانشگاه رفتن و درسشون تموم شد و ازدواج هم کردن اما همونطور موندن و الگوی بسیجی ماندن و رزمنده ماندن برای خیلیا

امثال امین رشیدی و برادران دوقلوی ثمردار که واقعا دارند نسلی رو بار میارن که با فرهنگ شهادت بزرگ میشن و با همین فرهنگ هم خواهند رفت . در سالگرد شهدای بمب گذاری رهپویان دوستان شهید مهدوی رو می ستایم و اعضای واحد شهدا رو به الگو گیری از زندگی سرارسر نورشون دعوت می کنم

بمناسبت سالگرد برنامهامونو از سایت دنبال کنین .

فعلا همین !

8 / 1 / 91

سلام . مشهد با همین برفی که می بینید نایب الزیاره یخچالی شما بودیم و رفت .....

مشهد اینبار چند فرق داشت . یکی اینکه جمعیتی تو همین حدود یه ماه قبلش رفتیم جنوب و جمعیتی همین حدود یه ماه بعدش میریم کربلا البته ایشااااااااااالا !!!!؟ حدود 1800 نفر که خب تقریبا مشترک بودن تو سفر و این حال و هوا رو کاملا متفاوت کرده بود

حتی شب عید هم نشد جنگ خیلی شاد داشته باشیم و نه روحیه ما ایجاب می کرد و نه مستمعین و نه خدا جور کرد

در عوض تا دلت بخواد مجالس اشکی بود و ..... خلاصه نایب الزیاره داشتید توووووووپ

این پست تا کربلا و اگر شد در کربلا بروز میشه

گزارش سفر و عکس و صوت و متن شو اینجا ببینید :

http://www.rahpouyan.com/

فعلا همین !!!

دوم فروردین 91  :

سال نو بر همه عزیزان مبارک

مشهد واقعا دعاگویم ..... صحرا صحرا مجنون توام ..... دریا دریا مدیون توام .... دنیا دنیا ممنون توام .... الحمد لله

 

دوازدهم اسفند : روز حماسه

همانطور که دیروز عرض کردم و توقع می رفت باز هم حضور بی سابقه مردم نشان داد که به پارس های - ببخشیدا - دشمنان و عناصر خود فروخته داخلی و خارج نشینان عیاش کاملا بی توجه اند . ملت ایران فبول باشه و بامید ظهور ............

اما بعد .... اخلاق و رفتار انتخاباتی و شعور کاندیدا و ستادها و طرفدارانشون در سه قسمت تحلیل میشه . قبل انتخابات . حین انتخابات و از همه مهمتر بعد انتخابات . پیروزی یا شکست ظاهری - پیروزی حقیقی در حضور بود که بوقوع پیوست - در اخلاق و رفتار ما حقیقت خود را نشان میدهد . در رفتار گروه ها و اخلاق و تحملشان در نظر متفاوت و سعه صدرشان و در اینکه چقدر موفق به ایجاد حماسه شدند یا امید ایجاد کردند و یا اختلافات را تبدیل بتنازعات کردند و کینه و نفاق و دشمنی ایجاد  کردند و ...... خلاصه حرف برای گفتن بسیار است که بنظرم باید در مجالی وسیع بان پرداخت تا بچه ها اینقدر جبهه گیر بار نیایند . باشه در مجالی دیگر و نباید شیرینی پیروزی را با برخ کشیدن ضعف ها و عیوب تبلیغات در کام ملت تلخ کرد

دستبوس ملتی هستم که دست رد بسینه دشمنانش زد ..... وکاش برخی ایرانی ها از خواب بیدار میشدند و از دام بی بی سی و فاکس نیوز و ..... خود را می رهاندن که اگر هم نرانند فوت خواهند کرد !!!! و ارزوهای خود و اربابنشان را بگور خواهند برد . همین !!!!!



یازدهم اسفند : همه با هم همدل و یکصدا :

فردا باز هم برای nامین بار دشمنان چیزی را خواهند دید که سی و سه ساله آرزو دارند نبینند . اما این حماسه حضور را خواهند دید تا حماسه ظهور ان شالله

گرچه عده ای کورند و این دفعه هم توجیهات مضحک خواهند اورد !!!!؟

خب انتخابات و عالم سیاست عالمیست که حتی در گفتمان درونی رسیدن به نتیجه واحد و راضی کردن همه غیر ممکنه و بالاخره دلخوری پیش میاد . مهم اینه که ما اینقدر با هم خاطرات شیرین داریم و خواهیم داشت که این تلخیای چن روزه اصلا قابل اعتنا نیست . عزیزان دیگه تمووووم ... تا راهی که از صفر و جدید پیش خواهیم گرفت . راهی  که حتی این اختلافاتو به حداقل می رسونه . البته : کل حزب بما لدیهم فرحون رو نمیشه حلش کرد عمرا !!!!

فردا هم مردم فهم خود را نشان خواهند داد و فارغ از جناح ها و آمارهای کارشناسی و نظر سنجی اراده خود را در تشخیص برخ متخصصین !!! خواهند کشید . به رای مردم احترام بگذاریم .

ایشالله از پس فردا همه چی تموم میشه و ارزوی تبدیل شدن اختلافات سیاسی به تنازعات را به دل شیاطین خواهیم گذاشت

یه سری صحبتم دارم که شنبه تو کانون میگم

هشتم اسفند : انا لله و انا الیه راجعون!!! ممنون از همه بابت تبریک تولدنیشخند

 

حالا من موندنم و فشارهای شش جهته و اینکه تکلیف دقیقا چیه و چه کنم که هم خدا راضی باشه و هم کمترین اختلاف رو بین بر و بچ ایجاد کنه

عده ای منتظرن تا بمن اعتماد کنن یا بالاخره به رای خودشون اعتماد کنن و از طرفی وظیفه امثال من برای عده ای بیان مصداقه

عده ای هم حق میگن که گفتمان کانون منطبق بر اغلب کاندیدا نیست و رای بایشان نگاه حداقلیست

بهر حال این می گذره و ماییم که بعد انتخابات بشرط حیات تمام قد بیایم تو صحنه تا نگاه حداکثری روو ترویج کنیم

 هفتم اسفند :

متن و صوت سخنرانی دیشبم خجالت : کانون های قدرت و ثروت :

http://rahpouyan.com/page.asp?tid=1820

پنجم اسفند : می پوکم ؟!؟

تو این زمونه شیخ امپکی با ادمای خالو خپکی !!! (اثرات سفر اخیر بوشهر) معمولا از چند طرف فشار به آدما میاد و الاااااان دقیقا از شیش طرف فشار رو منه . دوست و دشمن و ..... بدون هواخوره که بعد منبر فردا شب درباره کانون های قدرت و ثروت بیشتر هم میشه و کلا تنها میشم نیشخندو علی القاعده باید بپووووکم که البته نخواهم پوکید برادر از خود راضی

آبی تر از آنیم که بیرنگ بمیریم ....... از شیشه نبودیم که با سنگ بمیریم

بیست و نهم بهمن :

دیروز از سفر جنوب برگشتم . از بعد از جنگ همیشه از این اردوها فراری بودم و واقعا دیوونه میشدم می رفتم اصلنم حال نمی داد و فقط بغض بد رقم و تظاهر به اینکه زمان جنگ بازسازی شد و ازین دلخوش کنکیا .....

خلاصه اینجوریا بود تا این دفعه . خداییش برا هیجکی هم کاروانی مثه بچه های جلسه خودش نمیشه . خداییش به برکت بچه های کانون اون زمونه برام تو سه روز بازسازی شد با همون اخوت و همون محبت و همون حال همون اشک و سوز و همون خنده ها و گریه ها و همون کارو همون انگیزه و همون ..... خلاصه خیلی خوش گذشت . بعد مدت ها ارزو می کردم کاش تموم نشه که شد .... ایشالا بیشتر باید با برو بج خودمون بپرم .... واقعا دورتون بگردم بخداااااااااااااااااا !!!؟ همین

بیست و چهارم بهمن ماه :

دلم بشششششششششدت گرفته ازین همه تخریب و اختلاف و بی اخلاقی !! برای چی ؟؟؟؟ کاش می خوابیدم و 12 اسفند بیدار میشدم . همین !

بیست و سوم بهمن ماه :

و باز هم حماسه 22 بهمن البته نه برای کورانی که دیگر بکوری و گناه خو گرفته اند ..... واقعا نمی دونم بابت این ملت چی بگم !! فقط امیدوارم مهدی عج این حضور را بپسندد و بیاید . همین !

هجدهم بهمن ماه - سوسول شدم خفن :

کلا زیاد اهل استراحت نیستم و کلا اهل خوش بگذره خوش بخورم و اینا هم نیستم . نه از زهدا ! حال نمی کنم

دیروز یکم حالم گرفته بود - سوسولی - بابت دلخوریای الکی . شب بعد منبر سمنان یکی اومد در نهایت بی انصافی یه مشت حرف درباره انقلاب زد و ... کار نداریم تو دو سه جمله طرف هم ضایع شد و هم قانع !!؟

اما وقتی اومدم تو اتاق امام زاده رسما داشتم می لرزیدم . اعصاب بهم ریخته و داغوووون و خلاصه حالی بود که بیا و ببین و کلا خیلی خوبه من همیشه تنهام وگرنه تا حالا چند تا همراه رو دق داده بودم

حالا نتیجه چی چی :

واقعا برای دین خدا  چقدر وظایف کوچولوی من برام بزرگ و سنگین شده و من در مقابل کسانی که سالها بدووووون دیدن نتیجه و فقط برای ایندگان خون دادند و جون دادند وا برو دادند و ناموس دادند چه می کنم ؟ احترامم بجا . غذام بجا . جام بجا . چی می خوای برادر !!!؟؟؟ فوق فوق فوق تحملی که می کنی مگه چیه . کاش هر وقت نفهمیدم دنیا محل گذره و ساده ترین راه برای گذر را من دارم ایشالا همون وقت فوووووری بمیرم و برم . بهمین راحتی

اللهم انی استغفرک من کل سوسولیام !!!!

خدایا بابت همه قصورها و کم صبریای الکی و ناشکری هام ببخش

پانزدهم بهمن ماه - هواپیمای شیراز تهران :

پیرمرد - زیادم پیر نبود - با سر و وضعی که نشون دهنده وضعیت مالی خوبش بود کنارم نشست . مکالمه اش ادامه داشت :

آره . بلیط جور شد . فریده دلتنگیش زیاد شده برام . گفتم سورپرایز بشه . سه شنبه اگه شد بر میگردم . قربانت . خدافظ

و برق شادی در چهره اش نشان دهنده این بود که تا ساعاتی دیگر میتونه دختر دلبندشو در آغوش بکشه .

با شیطنتی که حاوی یه سورپرایزه دوباره شماره گرفت و منتظر موند . صدای اون طرف خط هم بگوش میرسید .

بعد چند بوق صدای سردی جواب داد . الو  . سلام بابا !!

سلام . اگه گفتی کجام ؟

- کجا ؟

تو پروازم دارم میام تهرون

- جدی ؟ خوشحالم

سردی این خوشحالی !! رو چهره پیرمرد دیده میشد

خب بابایی شام چی داری ؟

- نخوردی ؟     - بخورم . باشه تو پرواز شام میدن . کاری نداری بابایی ؟

نه . بای

و اروم نفس کشید و تا شامو اوردن به روزنامه در دستش خیره موند

و من پیرمردی رو میدیدم که شام هواپیما داره زهر مارش میشه !!!

و من تا تهران اشک ریختم

منور بفرمایید () ۱۳٩٠/۱۱/۱٧ساعت ٦:٢٤ ‎ب.ظ

چهارم بهمن ماه - روز شهادت امام رضا ع :

جواب داد !!!!!؟؟؟

نیمه شبی با شعر مهدی فهیمی که شعر خوبی هم نیست !! کلی گریه کردم در حد مرگ . ناز کردنه دیگه :

 دیگر از راه دور با حسرت ............  اسمتان را صدا نخواهم کرد

سر سجاده مثل مادر خود ..........  یارضا یا رضا نخواهم کرد

مادرم گفته التماس دعا ........... من فقط گفته ام که محتاجم

تو یقینا شنیده ای من هم ............. هیچ کس را دعا نخواهم کرد

مگر عقلم کم است پر بزنم ............. مگر عقلم کم است در بزنم

تو مرا از خودت نخواهی کرد ........... و منم با تو تا نخواهم کرد

اینجاش دیگه بیچاره شدم ..............

 برو با کفتران خود خوش باش ........ من بیچاره چون کلاغم که

آسمان سفید مشهد را ........... با حضورم سیا نخواهم کرد گریهگریه

آره زیباست بچه آهوی ............ من کریهم سیاهم و زشتم

میروم گم شوم از اینجا که .......... حقتان را ادا نخواهم کرد گریه

 

نمی دونم کی خوابیدم . اما نازم جواب داد . چشمان قشنگ امامم و نگاهی مهربان و اشاره کوتاه با انگشتانی کشیده : بیا ......... همین گریه

دوم بهمن ماه :

بهترین و زیباترین هدیه ای !! که میشود در روز شهادت رسول خدا ص و امام مجتبی ع به ایشان داد چیست ؟

آره هدیه ! مگه عزاداری هامونو نمیگیم هدیه بشما بابت اون همه خدمت و مصلحت اندیشی برا امت و کرامت و اینا ؟ حالا من پیشنهادم تغییره . یعنی من و تو هر چی هستیم بهترین هدیه مون یک قدم بالا رفتن یا یک قدم کوتاه اومدنه . توقعشونم خیلیییییییییییی کمه . یه تغییر کوچولو در زندگی به سمت الهی شدن کقایت می کنه .

شما چه هدیه ای پیشنهاد می کنید ؟

بیست و نهم دیماه :

واقعا دنیا وقتی پایان دارد چه جاذبه ای میتونه داشته باشه !!!؟؟

دوای خستگیامو ازین دنیا فقط یه کلمه می تونه بده : باقیات صالحات

امیدوارم اون دنیایی باشه ابله

بیست و هشتم دیماه :

حضرت علی علیه السلام :

لَیْسَ الْعاقِلُ مَنْ یَعْرِفُ الْخَیْرَ مِنَ الشَّرَّ وَلِکنَّ الْعاقِلَ مَن یَعْرفُ خَیْرَ الشَرَّیْنِ.

عاقل کسی نیست که خوب را از بد بشناسد، بلکه خردمند آن است که دو بد را که با آنها روبه روست، بسنجد و بدی ای را که شرش کمتر است را برگزیند .

بیستم دیماه

چیزی غیر از درد دل کردن با اقای دردها و ناز برای اقای نازها ارومم نمی کنه :

  باکدام آبرویی روز شمارش باشیم       صبح  ها منتظر عصر  بهارش  باشیم

جدا دیگه این روزگار برای امثال من کورسویی از نور گذاشته ؟ دلم هوای هق هق تنهایی دارد . بی ابرو شدم مقابلت ارباب

 سالها منتظر سیصد و اندی مرد است     انقد ر مرد نبودیم که یارش  باشیم

از کاش کاش گفتن دیگه دلزده ام اما کاش مرد بشوم و مردونه بکشم کنار و بیابونگردی و ..... چی !!؟ زشته این حرفا ؟؟! اره زشته . جدی نگیر .... دلم گرفته خب

همه امیدم ظهوره . به هر چیو هر کی بخوای قسم میخورم این یکیو راست میگم . البته با اشاره زیر

بیارو گفتن اگه تو دریا کوسه بهت حمله کرد چکار می کنی ؟

گفت می رم بالای درخت !!؟

گفتن بابا درخت کجا بود وسط آب ؟

گفت : مجبورم !! می فهمی ؟ مجبورم !!!؟

حکایت انتظار منه . نه دلی نه مالی نه حالی نه وفایی نه دنیایی و نه عقبایی . پس منتظرم . مجبورم !!؟ می فهمی ؟ مجبووووورررررم !!؟

اما ظاهرا دیگه این مدل انتظارم جواب نمیده . آهای مردم :

  اگر  آمد  خبر رفتن  ما  را  بدهید        به گمانم  که  بنا  نیست  کنارش  باشیم

دوازدهم دیماه :

در سیره علما اومده : روزی چند طلبه به ایت الله بروجردی ره اعتراض کردن که شما چرا وقتی ما میام تو حجره تون جلوی پای ما بلند نمیشید اما فلان تجار پولدار میان جلوشون بلند میشید ؟ شما رو هم با پول خریدن ؟

ایشون گفته بود : ...... نیشخند شده ها . من جلو اون بلند میشم سر پیری خونه برا خودم بخرم یا بلند میشم برای شهریه شما !!!!!!؟

یازدهم دیماه :

دانشگاه امام صادق ع بودم چن وقت پیش برا سخنرانی . بعدش رفتیم خدمت ایت الله مهدوی کنی . ایشون ضمن محبت و تشکر گفتن :

این بچه هایی که شما رو دعوت کردن قدرشونو بدون . نیشخند اینا دایم مراقب منن که ضد ولایت فقیه عمل نکنم !!!!!! بعدشم ادخال سروری شد توووووپ !!

منور بفرمایید () ۱۳٩٠/۱٠/۱٢ساعت ٢:۳٦ ‎ق.ظ

شیراز - شب تاسوعا :

خب دیگه داره تموم میشه ! چی داره تموم میشه ؟ امام حسین ؟ یا امام حسینی بودن ؟ امامی که با پیرن مشکی و علم عزا بیاد و بعد از زندگیم بره بیرون هر کی باشه ، امام حتما نیست

و ارواحکم فی الارواح و قبورکم فی القبور و اجسامکم فی الاجسام و قلوبکم فی القلوب

این امام منه - العاقل یکفیه الاشاره !!؟

حرفای امسالمو اینجا زدم . ارادت و التماس دعا :

http://www.rahpouyan.com/page.asp?tid=1342

 

شیراز - 4 اذر :

هفته و روز بسیج رسید . اینهمه تاکید امام و رهبری بر بسیجی بودن بمعنای فقط نام نویسی در بسیج نیست . بلکه بمعنای داشتن فرهنگ بسیجیه

در فرامینشون شرایط بسیاری رو برای بسیجی شدن شمرده اند و طبعا این فرهنگ کلی شرح و تعریف داره که نمی دونم ایا همه بسیجیان معرفت اینو دارند که حول و حوش فرهنگ بسیجی تحقیق کنند یا نه

فقط بعنوان یک نکته و از منظری خاص و محدود بنظرم میرسه یه اشاره ای داشته باشم . البته تیتریه و شرح و فکرش با خودتون

هفته بسیج گرامی باد

ب : بیداری . یعنی اول دشمن شناسی و بعد دوست شناسی که اتفاقا دوست شناسی مهمتره و گاها دیده میشه کاملا مغفوله

س : سازماندهی . شبکه سازی . اطلاع و تعامل با دوستان

ی :یاوری رهبر . توجه به وحدت دستور و وحدت جهت . نقش بی بدیل ولایت فقیه در سیستم بودیعه گذاشته حضرت امام

ج : حالا نوبت جهادست . اونم در پایان این پروژه . اول جهاد با نفس که هوای نفس توفیق جهاد با دشمن رو هم می گیره . بعد هم جهاد با دشمن در سه جبهه جنگ سخت . جنگ نیمه سخت . جنگ نرم

و البته بایییییییید بدونیم ادبیات و لوازم و روش ها و تخصص ها درین سه جبهه کاملاااااااا متفاوته . کاملا
 رهبری در دیدار با بسیجیان امروز:بسیج سیاسی است اما سیاست‌زده، سیاسی‌کار و جناحی نیست. بسیج مجاهد است اما بی‌انضباط و افراطی نیست، عمیقاً متدین و متعبد است اما متحجر و خرافی نیست، بابصیرت است اما ازخودراضی نیست، اهل جذب حداکثری است اما غیور است و درباره اصول تسامح نمی‌کند، طرفدار علم است اما علم‌زده نیست، اخلاق اسلامی دارد اما این اخلاقش ریاکاری نیست، در آباد کردن دنیا فعال است اما خود اهل دنیا نیست.

درد دلی با امام زمان :

http://www.rahpouyan.com/pageSound.asp?tid=1319

شیراز - 26 ابان

فک کنم همه اینطورین که نزدیکای محرم شور و شوق و شادی !!!! دارن . معمولا مجالس ختم خیلی دلگیره و فضای ترحیم و گریه هاش و .... بدترین خاطرات همه مونه . اما چیه که محرم اینهمه شادی یا بهتر بگم بهجت بهمراه داره ؟

فک کنم دلیل اصلیش اینه که گریه ها و مناجات های در مسیر خدا و اهل بیت آرامش بخش و بهجت زاست و این چیزیه که منتقدین به فرهنگ هیات نچشیدن و لذا نمی فهمن

قربون اون اقایی بشم که قطعه قطعه شدن خودش و همراهانش را بهانه ای قرار داد برای :

پاک شدن و توبه ما . آرامش روحی روانی ما . همدلی و وحدت و یکرنگی ما و ..... خیلیییی چیزای دیگه ای که همشو از اباعبدلله داریم

محرم و همدلی و یکرنگی و فراموشی و آرامش و پاکی و ..... خداییش هیچی دیگه جای دهه اول محرم رو نمی گیره حتی خود کربلا رفتن و البته فقط یه چیز بهتره اونم دیدار امامه که شاید این دهه نصیبمون - شاید ... الهییییییی امین - بشه

 

 

مشهد مقدس - نایب الزیاره شما - هوا هم سرد البته !!!  19 ابان

کوچه : دیشب نیمه شب گفتم برم تجدید خاطرات !! راه افتادم سمت محله زندگیمون سجاد شهر . از همون اول کار انگاری این دل یشدت گرفته و اشک بشدت جاری منو دنبال گمشده سالهای پیش می کشوند . چهار راه راهنمایی که دبیرستان شهید جباریانو دیدم دلم هری ریخت . درب مدرسه بود و پرده ای از خاطرات و خروج دو محصل دست در دست هم .

من بودم و علی شیبانی !!!!

سر چهار راه خیام و گل کوچیک شبهای رمضان و من و علی شیبانی

ناخوداگاه از سر بهار پیچیدم سمت چپ و اونجا بود که من بودم و تو و کوچه ای که بارها و سالها درب این خونه از هم خداحافظی کردیم و تو رفتی و من بامید فردای دیدار ارام کوچه را بی رمق و غمگین ترک کردم

کوچه تو بود علی . بوی تو بود . صدای گامت و طنین صدای مهربانت

هیچ روضه ای تو ذهنم نیومد و فقط همین ترانه بود اشک بی پایانی که شاید دیشب من را کشته بود

بی تو مهتاب شبی باز از آن کوچه گذشتم .... همه تن چشم شدم خیره بدنبال تو گشتم

............. اشکی از شاخه فرو ریخت ... گریه مجالم را گرفته بود . نفسم به خس خس افتاد ........ پای در دامن اندوه کشیدم ......... خداااااااااااااااااا ....... نگرفتی دگر از عاشق آزرده خبر هم .... نکنی دیگر از آن کوچه گذر هم

علی .... ملت ...... خدا ..... علی جان منو دیدی ؟ فقط بدون

بی تو اما بهگریه چه حالی گریه من از آن کوچه گذشتم !!!!!!!

منور بفرمایید () ۱۳٩٠/۸/۱۸ساعت ۱٢:۱٧ ‎ق.ظ