بازمانده
 
وبلاگ شخصی سید محمد انجوی نژاد

روز بیست و هشتم - منبرک 15 :

فراموشی : ... آنقدر روزها بیاید که نه من باشم و نه تو .

آنقدر دوستی ها و دشمنی ها ، عشق ها و نفرت ها بیاید که نه من باشم و نه تو .

من و تویی نخواهیم بود و چرخ دنیا خواهد گردید . آنقدر بالا و پایین ها بیایند و بروند ، آنقدر مقام ها دست بدست شوند ، آنقدر انتخابات ها برگزار شود ، آنقدر پول ها جا بجا شوند و بناها بسازند و بخورند و بیاشامند و ..... و نه من هستم و نه تو .

آنقدر مساجد و حسینه ها پر وخالی شوند و بر منبرها تکیه زنند و بسیل جمعیت ها بنگرند ، و نه من هستم و نه تو .

آنقدر چهره ها از عصبیت سرخ شوند و دشنام ها از حلقوم سرازیر ... آنقدر صورت ها از بشاشیت بدرخشند و آغوش های شادی و تبریک باز و بسته شوند و خنده ها کنند و گریه ها نمایند ، و نه من مانده ام و نه تو .

فراموش میشویم . خیلی زود و چرخ دنیا خواهد گشت .دل بستن و لذت بردن از دنیا هیچ اشکالی ندارد که خیلی هم خوب است . مشکل ، جدی گرفتن دنیاست !! چار روز دور همیم و می رویم . سختش نکنید .

اینهمه جدیت های عصبی در پرداختن به دنیا برای چار متر زمین و دوزار اعتبار و پنج قران توجه و .... حال آدم را بهم می زند . ببخشید ازین ملایم تر نشد بگم .... یا علی

روز بیست و ششم - منبرک 14 :

آزادی ؟؟ ... آیا آزادی مطلق در جهان وجود دارد ؟ اصلا چنین آزادی عقلانی است ؟ جهان ، قاعده اش انتخاب است .

یا بنده خدا باشی یا بنده هوی و خلق .

یا اسیر خدا باشی یا اسیر هوی وخلق . یا ذلیل خدا باشی یا ذلیل هوی و خلق .

یا دربند خدا باشی یا دربند هوی و خلق .

ایام آخر ماه ، اوقات از بندهای زمین رهیدن و در بند عرش کشیده شدن است .

حرف هایی که امروزه چندان خریداری ندارد !! حتی برای خودم !!

اما حرف های درستی است . راه کاری برای رستن و رهیدن نیست مگر آنچه خودمان میدانیم .

بدانسته هایت برای پرواز عمل کن ، بالهایش با خدا ...... یا علی

روز بیست و چهارم - منبرک 13 :

و من مردم ..... تاریکه . عاقبت تنها شدم . دو نفر آمدند . قیافه ای جدی و پرونده ای قطور در دست . خروشیدند : من ربک ؟؟؟؟

من .... من .... باو بگویید من اشک میدیدم تا ساعت ها می لرزیدم . طاقت دیدن التماس نداشتم .

برای غصه های خلقت له شدم ، ضجه زدم ، مچاله شدم . برای دردها نابود شدم ، مریض شدم ، علیل شدم .

برای غصه بدترین آشنایانم گریستم ، نالیدم ، دعا کردم .

برای ایجاد لبخندها خورد شدم ، ذلیل شدم ، تحقیر شدم و .......

اشک از چشمانم سرازیر شد . اشک از چشمانشان سرازیر شد . کتابم را بستند . صدای امواج دریا آمد . موجی مرا بلند کرد و ...... رستگار شدم .

اثرات شفقت عنوان منبرک بود !!!!

روز یست و سوم - منبرک 12 :

مقدر شد . سالی در پی است که به دیشب تو بستگی دارد . سال ها میگذرد و عمر رو بزوال است .

کاش دیشب را به جاودانگی ها اندیشیده باشی . کاش دنیا را به حقیقت شناخته باشی . کاش دلت برای روزهای با صفایت تنگ شده باشد .سرعت گذران عمر بفکرت وانداشته ؟؟؟؟؟؟؟؟؟

چقدر انسان این شب ها را گذراندند و بعدها در دام شیطان افتادند و محو شدند و فراموش کردند و بریدند و پریدند و روزها را به رخوت گذراندند و پیر شدند و مردند و از یادها رفتند و ......

بار الها . گله ای نیست که دنیای فانی و گله یک ترکیب متناقض است .

فنا و پوچی این روزگار ارزش گله ندارد . منم و تو و مقدراتی که بیشتر از دنیایم برای عقبایی نگران که هیییییییچچچچچ یقینی به آن ندارم .

امیدم به باقیاتی است که میگذارم .

امید بخود ، یعنی دام شیطان .

امیدم به وجود لایزال و نامتناهی توست که من کوچک در آن حتی دیده نمی شوم .

ذره و گرد را محاسبه و معاتبه کردن از عظمتت خواهد کاست !!!!

بعدا نگی نگفتم ها ...... یا علی

روز بیست و یکم - منبرک 11 :

تسلیت .... شنیده ایم : آنکس که نداند و نداند که نداند ...... در جهل مرکب ابد الدهر بماند ؟

حالا بحث درین است . آنکس که بداند و بداند که بداند .... اما هیچ تغییری در خودش ندهد !! و این را چه کنیم ؟ تو میدانی چه باید کرد . نمی دانی !!!؟

یاعلی .... رمز اراده . رمز قیام . رمز بیداری . رمز حرکت . رمز جهان بینی . رمز جهاد . رمز مبارزه .

مبارزه .... با نفس . با فقر . با بیعدالتی و ظلم . با نفاق . با انفعال . با شیطان درون

بعد هزار و اندی سال دیگر علی دردی را در فرق خویش احساس نمی کند . درد امروز علی درد قلب علی ست .

نمی خواهی امامت را یاری کنی ؟ برپا خیز . بزرگ باش . دستان یارانت را بفشار . قلبت را خالی کن . سرت را بخدا بسپار . موثر باش . سر از آخور خود خواهی ها بدر آر .فرصتی از امروز بهتر خواهی یافت ؟؟

امامت درد دارد . دلت نمی گیرد ؟؟؟؟؟؟؟؟ ...... یا علی

روز نوزدهم - منبرک 10 :

قیامت ؟ کلمه قیامت در ادبیات ما فراوان استفاده میشود . در هنگام درد یا خشم یا عشق یا ..... اما حقیقتش این است که ابدا تصوری از آن نداریم .

شهید نورانی شهر ما - شهید دستغیب - بروی منبر شب های قدر می فرمود : وقتی میگوییم قیامت و مرگ نه من پیرمرد می فهمم یعنی چی و نه شما !!؟

واقعا اگر اعتقاد ایمانی به قیامت داشتیم روزگار ما چنین بود ؟؟؟

واقعا این همه غصه و ناراحتی ، این همه اعصاب خوردی و بحث ، این همه جوش زدن برای دو روز دنیا ، این همه دسته و گروه و مراد و مرید ، این همه جناح و باند ، این همه همه چیز خواهی و تنوع طلبی و آز ، این همه بطالت و فراغت های مضر ، این همه شان و اعتبارات کاذب ، این همه حسد و عقده و کینه ، این همه فرصت از دست رفته برای بجا گذاری باقیات صالحات ، این همه اوقات گذران بدون خدمت بی منت و .... همه این ها نشانه چیست ؟؟؟؟

به کدام قیامت اعتقاد داریم برادر ؟؟؟!!!؟؟؟؟ ...... یا علی

 فلش کارت منبرک ها در ادامه مطلب :



ادامه مطلب
نوشته شده در تاريخ ۱۳٩٤/٤/۱٦ توسط سید محمد انجوی نژاد

سلام عزیزم . دختر کوچولوی ناز . پسرک معصوم . خوبی عزیزم ؟؟

نمازت قبول و حجاب قشنگت مبارک !!

حتما میدانی که پیامبر (ص) چقدر کودکان را دوست داشت و حتما میدانی که همه انسان ها کودکان را دوست دارند . کودکان ، معصوم ، خوش باور ، صادق و دوست داشتنی اند .

امروز تو را در صف درنده خویانی می بینم که دین را برایت معادل بی رحمی و سیاهی و نفرت معرفی کرده اند .

فریب نمی خورم .

فردایی را می بینم که پرچم های نحس سیاه شان را بر بام گورهای دست جمعی شان افراشته ایم .

و آنوقت تویی که در میان کودکان معصوم دیگر در مسجدی بروی پاهای کوچکت نشسته ای و مائیم که برایت خواهیم گفت از انسانیت . از رحمت . از شفقت . از دوست داشتن ها . از همدلی ها و ........

آری پسرم ! دخترم !

امروز که بیرحمی از چشمانت می بارد و با اسلحه ای صهیونیستی ، سر برادر مسلمانت را نشانه رفته ای ، به نیکی میدانم صدای قهقهه شیطان را نمی شنوی .

آنروز می آید و برایت از رسول مهربانی ها خواهم گفت و پیامبر دروغین شیطانی این تکفیریان انسان نما را رسوا خواهم کرد .

کودک کوچک و بی گناه و معصومم .

برایت عروسکی خواهم خرید تا در آغوشش بکشی و موهایش را نوازش کنی . برایت خواهم گفت که در طول تاریخ هیچ کودکی  عروسک خویش را ذبح نکرده !!! و این آموزه حیوانی ددمنشانه فقط از کسانی بر میآید که دوست دارند تو حیوانی باشی در جهت منافع کثیفشان .

برایت قصه ها خواهم گفت از رقیه و از سکینه . از طفولیت پیامبر و از لطافت علی

دخترکم و پسرکم .

تو چوب جهالت ها و حماقت ها و بلاهت ها را میخوری .

تو چوب کم کاری های مسلمین و خوش گذرانی های حکام را میخوری .

تو چوب اهمال ما را میخوری که  در شعارهای ذلت مدارانه و شکمبارانه با اسامی واهی چون سازندگی غرق شدیم و تو را فراموش کردیم .

میدانی ؟؟؟ رهبری داریم مهربان و امامی داشتیم مهربان و کودک دوست . خامنه ای را میگویم و خمینی را میگویم .

بعدها برایت قصه غصه های او را خواهم گفت .

وقتی که می رفت ادامه تشکیل جبهه جهاد اسلامی را به ما سپرد .

میگفت ادامه دهید تا دیگر کودکی تحت هیچ ظلمی هیچ اشکی نریزد و دست دل مادری نلرزد و .....

اما ما گفتیم وقت رفاه و بخود پرداختن است و سرداری را در سازندگی دیدیم . آنهم سازندگی که سردارش بیشتر آن را مصرف بالندگی خویش می کرد .

آنقدر این جبهه اسلامی جهانی را به امان هیچکس ها رها کردیم تا امروز شد .

امروز علمش را جانیان بالفطره در دست گرفته اند و از تمام عالم تو و امثال تو را جذب می کنند و نام خدای مهربان و پیامبر رحمت را بر پیشانی ات می زنند و چاقوی سلاخی شیطان را در دستان کوچکت می نهند و سر برادر و خواهر مسلمانت را سیبل می کنند .

ما باید علمدار این جبهه می ماندیم . این لباس ها و این نمازها و این محاسن مال ماست . مال ماااااااااااا .

عزیزکم آرام با من بخوان :

و نرید انمن علی الذین استضعفوا فی الارض و نجعلهم ائمه و نجعلهم الوارثین ..... گونه کوچکت را می بوسم . بامید دیدار


نوشته شده در تاريخ ۱۳٩٤/٤/۱۳ توسط سید محمد انجوی نژاد


 روز شانزدهم - منبرک 9 :

ترس ؟ چگونه میشود از محبوب ترسید ؟ یقینا ترس مقامی تربیت کننده نیست . اما آدمی موجودی ست که بر اثر دو عنصر رغبت و خوف هدایت میشود . رغبت به پایان خوش شاهنامه و خوف از حوادث راه .

احتمال خطر در دنیا ما را وادار به رعایت می کند و عقل سلیم احتمال خطر آخرت را هم پیشنهاد می دهد .

این همه آیات و روایات مستند و عقابی را کجای دل کوچکم بگذارم ؟؟

اگر محبوب نبخشید ؟ اگر پرده را کنار زد ؟ اگر به حرمت دیگر آدمیان مرا به بند کشید ؟ اگر رهایم کرد ؟ اگر صدایم را نشنید ؟ و صدها اگر دیگر پیشنهادی ست که عقل برای تفکر و تامل بما میدهد .

آری برخی اوقات باید ترسید . حتی از محبوب . حتی از مهربان . مهربانان دیر بخشم می آیند ولی چون هنگام خشم رسید ، رضایتمندی شان سهل الوصول نیست .

مهربانا ، کریما ، رحیما ، محبوبا ، بنده ذلیل و کوچکت را خوف فرا گرفته و پناهی جز تو ندارد ........... یا علی

روز پانزدهم - منبرک 8 :

یا کریم .... کرامت خصوصیتی ذاتی اکتسابی ست که بر خلاف باورها ، هیچ ربطی به محبت ندارد . یعنی الزاما یک انسان با محبت ، کریم نیست و البته عکسش صادق است .

کرامت از منشا عظمت است . یعنی کریم کسی است که دارای بزرگ منشی و عظمت روحی ست . محب و محبوبان عالم چون تکیه بر محبتشان دارند در اوقات لازم برای کریم بودن کم می آورند . ماجرای عشاق وقتی در محبت ها ختم میشود در حقیقت کلا ختم میشود . برای ادامه عشق باید کرامت الزامی ست .

خدای کریم و امام کریم نه خدا و امام محبوب . اسرار کرامت را باید در بزرگواری هایی دید که بدلیل عظمت وجودی خدا و عظمت روحی امام ایجاد میشود .

در کنار محبوب نگرانی بابت خیلی چیزها و خیلی نابودی ها . اما در کنار کریم آسوده ای و آرام .

و حرف مهم آخر : باندازه ای که کریمی و عظمت داری مورد توجه کریمی و لئیمان عالم را بهره ای از هیچ کریمی نیست .

روز یازدهم - منبرک 7 :

دینا محل عبور است یعنی دنیا محل عبرت گرفتن است .

بقول امیرالمومنین ع چه دنیای پر از عبرتی داریم و چه اندکند عبرت گیرندگان !!!؟

سال هاست بر کوس عبرت گرفتن از غم ها و دردها و حتی شادی های عالم کوبیده ام و چه اندک خودم و دیگران عبرت گرفته ایم .

عکس العمل های احساسی بعد از دیدن عبرت ها ماننده آه و افسوس و اشک یا خنده و قهقهه ، بدترین نوع برخورد با عبرت هاست .

بلکه باید دید و تصمیم گرفت و تغییر کرد

اگر فقط از یک عبرت تکانی انقلابی خورده باشیم ، همین برای دنیا و آخرتمان کافیست . اما خیلی زود یادمان می رود آن احساس عمیق پس از دیدن ها .

منبر و جهاد و جهان و فیلم و قصه و سریال و ماه عسل و ماه ترشی و همه این ها وقت به هدر می دهند  . اندکند عبرت گیران ....... یا علی

روز هشتم - منبرک 6 :

یا امام رئوف . در دامنه سعه صدر که باعث همسانی بیشتر با خداست ، می رسیم به قلب و صدر و رفتاری که بعد از فراخی قلب روی میدهد .

مهرورزی با دوستان و در زمان دوستی یا در زمان نیاز و احتیاج شخصی ، از خصوصیاتی است که در همه و حتی در حیوانات بکرار دیده میشود .

خداوند در غضب و ناراحتی و قدرت ،مهر و لطف می کند - الکریم اذا قدر عفا - و انسان در مسیر تقرب باید تمرین بسیار داشته باشد که در دشمنی های دوستان مهرورزی را تکرار کند .

نکته مهم این است . در زمان خوشحالی ، دوستی ، همراهی ، آرامش و .... حتی اگر بالاترین کلمات و بیشترین احساسات را بخرج دادی  ، ابدا این را جزو فضایل و مهربانیت فرض نکن . محبت یک خصوصیت قلبی است نه رفتاری و کلماتی .

آنروز که بعد از فجیع ترین آزارهای دوستان و دشمنی ها ،حتی نتوانستی لحظه ای تلافی و آزار دیدنشان را در ذهنت متصور شوی ، انروز امید داشته باش که در پیشگاه خدا برترینی و مهربانترین . خدا این مهربانی را تلاااافی می کند بغیر حساب ..... یا علی

 

روز هفتم - منبرک 5 :

 اولین و مهمترین خصوصیت انسانی که مبنای اصلی اخلاقی زیستن است ، سعه صدر است .

سعه صدر در طی مراحلی و بمرور زمان ایجاد میشود . اولین مرحله صبر است یعنی بالا بردن قدرت تحمل . مرحله بعد صبر جمیل است یعنی رسیدن به عقلانیتی که بفمی این تحمل باعث تعالی روح انسانی شما میشود .

بعد حلم است یعنی رسیدن به شعوری که صبر را دکترینی میداند که با سیاست های عقلانی مدیریت میشود .

لذا درین مرحله ناصبری ها هم عقلانی است و غضب درین مرحله است که نه تنها مذموم نیست ، بلکه بسیار هم بجاست . غضب حیوانی دو مرحله قبل اینجا به غضب انسانی و دینی تبدیل می شود .

بعد از گذر از مرحله حلم خود بخود ظرفیت انسانی شکوفا میشود و سعه صدر شکل میگیرد .

تحمل ها بالا میرود . غضب کنترل میشود . شهوات و دنیا کوچک میشوند و عبور انسان از دنیا گواراتر .

انسان در جامعه مورد اعتماد و مشورت قرار میگیرد . رازها بر سینه اش سنگینی نمی کند . خلق از حضورش استرس ندارند و در کنارش آرامش میابند . آری . او دارد به خدا نزدیک می شود ........ یا علی

روز ششم - منبرک 4 :

 بحث درین بود که انسانیت و اخلاق فرا عبادی ست . اخلاق خود نتیجه معرفت است . یعنی خداشناسی و نزدیک کردن خود به خوی الهی و صفات خدا .

عده ای به بهانه انسانیت و اخلاق عملی زیرآب عبادت را می زنند . اینان عاقبت نه ثوابی از عبادات جمع می کنند و نه بهره ای از معرفت و انسانیت خواهند برد .

انسانیت قدم اول است نه قدم اخر . اگر در قدم اول بمانی مطمئنا بو میگیری و گنداب میشوی که انسان واقعی چون رود در حرکت است . انسانیت بدون تعالی ممکن نیست و تعالی با عبادات حاصل می شود . این تازه قدم دوم است .

گام سوم ، گامی ست به بلندای عمر .

یعنی حرکت در مسیر معرفت با تعالی دادن انسانیت + ارتقاء عبادت + افزایش معرفت نظری یعنی علم دین + انجام معرفت عملی یعنی کاربردی کردن دو گام قبلی در رفتار و ارتباطاتت با خود و خلق و خدا ..... یا علی

روز چهارم - منبرک 3 :

این گفته را زیاد شنیده ایم . نیکی چو از حد بگذرد احمق خیال بد کند .

البته گفتارها برای افراد مختلف الزاما منطبق بر حقیقت نیست . ولی اگر هم باشد برای افرادی با سطوح نزدیک صدق می کند .

پدری را در نظر بگیرید که بدلیل نیکی های عاشقانه اش ، فرزند ابله اش را بدگمان کرده تا جایی که لطف مکرر او را حق مسلم می پندارد . درصد زیادی از پدران و مادران این بلاهت کودک را بر می تابند و با صبری جمیل و رویی خوش نادیده میگیرند .

حال میرسیم به پدر عالم و ما مخلوقات بشدت ابله .

روایت قدسی : بنده من عجب معامله ای داریم با تو . خیری الیک نازل و شرک الی صاعد . خیر من هماره بسویت نازل و شر از تو بسوی من !!؟

حال گفتار بالا را با توجه به فاصله کوچکی مخلوق و بزرگی خالق اصلاح کنیم :

نیکی بزرگ از حد میگذرد و کوچک ابله گمان های بد می کند و این گمان های کوچک اصلااااااا به دید آن بزرگ نمی آید چه برسد به محاسبه او . ندا از آسمان فرود میاید :

کوچکم . خوش باش . اصلا حق با توست !!!؟؟؟ یا علی

روز سوم - منبرک 2 :

در ادامه بحث قبل ،‌اخلاق یعنی آنچه مردم در تو می بینند و روایات فراوانی درین زمینه داریم که میزان قضاوت مردم درباره تو ، در قضاوت خدا بسیار موثر است .

بنده می تواند خیلی بد باشد و مردم او را خیلی خوب بپندارند . یعنی نفاق . اما نمی تواند خیلی خوب باشد و مردم او را بسیار بد بپندارند . بقولی نفاق وارونه نداریم !

کاخ عبادت بر زمین انسانیت بنا می شود و اخلاق انسان ها را از نقطه حیوانیت به آدمیت می رساند . آن فرمایش امام صادق که فرمودند شما در قیامت آدم محشور شوید ، بقیه اش با شفاعت ما ، دلالت بر اخلاق دارد نه بر عبادات .باز هم صحبت می کنیم ....... یا علی

روز اول - منبرک 1 :

اشتباه بزرگ این ست که گمان کنیم میزان عبادات ، میزان اخلاقیات را مشخص می کند . اشتباه بزرگ تر آن ست که گمان کنیم با زیاد شدن عبادات ما ، اخلاق ما الهی تر می شود .

اتفاقا دام شیطانی در رمضان و فرصت های معنوی این ست . عبادات ما حجمش بیشتر میشود ، و شیطان احساس خوب بودن را بجای  خوب شدن می نشاند .

اخلاقیات اغلب فرا عبادی ست و عبادات اخلاقیات را حفظ کرده و تقویت می کند و زینت می بخشد . بیشتر صحبت خواهیم کرد .عبادت اخلاق نمی آورد .

شب اول رمضان است و بشدت شب زیبائی ست . گمان نکن شیطان در بندست و تو ایمنی . نفس اژدرهاست ....... یا علی

فلش کارت منبرک ها در ادامه مطلب :



ادامه مطلب
نوشته شده در تاريخ ۱۳٩٤/۳/٢٩ توسط سید محمد انجوی نژاد

خیلیا خیلی چیزا در مقدمتون نوشتن بچه ها .

اومدید و صفا دادید و رفتید . اما حقیقت اینه که دنیا هنوز همون دنیاست ........ از تشییع تون لذت بردم و البته عموم مردم معرفت داشتند ولی دلم بهم خورد از اوناییکه سوار شدن بر شانه های شما را برای رسیدن به دنیای کوچیکشون ، دیگر عادت مالوف دارند !!!!!؟

دیروز و امروز نشستم و فیلم دیدم و ..... افق ، چ ، شیار 143 ، مستند کربلای 5 لشگر 21 امام رضا و ......

ولی باز هم دنیا همون دنیاست .........

لب اروند - 3 / 10 / 65

سکوت مرگبار شب با آتش بی امان بعثی ها شکسته . همه خبر از لو رفتن عملیات دارند . خدا لعنت کند منافقین را . نصف بچه های غواص رها شده اند و ما منتظر فرمان حرکت .

برگردید !!!!! لو رفتیم !!!!

غواص مظلووووم است . مظلووووووووم !!

بسختی آموزش می بیند . با مریضی سرمای زمستان کنار می آید . کوسه های تشنه به خون اروند را می بیند . در سکوت به آب می زند و در تله منافقین هم می افتد !!!

امروز خودم را در میان آن 175 نفری می بینم که 5 دقیقه با آن ها فاصله داشتم .

من نرسیدم و حکم شد آن شب که بمانم و شب های دیگر هم ماندم . ماندم تا بپوسم , بلولم , بخشکم و بپلاسم !!!

حکم شد بمانم تا ببینم همه برباد رفتن های آمال و آرزوهای کوچک دنیائیم را و بشمرم فرصت های از دست رفته را و بخورم حسرت لحظات آبی اروندم را .

و من امروز خودم را در میان شما احساس می کنم . دستانم از فشار طناب درد می کند . صدای خنده منزجر کننده بعثیان آزارم میدهد .

تصاویر دنیای زود گذرم در جلوی چشمانم رژه می رود . اشک مادرم . آه پدرم . ضجه خواهرم . کمر خم شده برادرم . دوستانم . عزیزانم ..... چه زود و چه خوب به پایان رسید قصه آن همه مظلومیت !!!!

همه را در گودالی می ریزند . نفس می کشیم !!! سرم روی سینه هادی اخباری ست !! سر محمد پور بر سینه من است . ارام بهم میگوییم میخواهند خاک بریزند . بچه ها حلال کنید . دیدارمان بقیامت . ارباب منتظر است !!!

خاک ها فرو می ریزند . نفس ها تنگ میشوند . بشماره می افتند . صدای مادر مادر در زیر خاک ها مدفون میشود . از خاک آمده ایم . اکنون هم فقط خاک است و خاک است و خاک و مادر است و همسر و پدر و فرزند و خواهر و برادر . یاراااانم . خدا نگهدار . زود وقت دیدار می رسد . مراقب باشید . مراقب خودتان . مراقب اسلام عزیز . مراقب رهبر و مراقب ایران . رفتیم و نفس نکشیدیم تا شما به آسایش نفس بکشید .....

من امشب خاک میخواهم . گور میخواهم . اشک می خواهم و .....


نوشته شده در تاريخ ۱۳٩٤/۳/٤ توسط سید محمد انجوی نژاد

 در سالگرد عملیات غرور آفرین کربلای پنج یاد کنیم همه شهدا را .

شایسته است بزرگان ما وقتی بر کرسی سخن می نشینند دقت لازم را همراه با ریز بینی چاشنی سخنرانی خود کنند .

سخنان ریاست محترم جمهور که در آن به تجمع قدرت و اسلحه اشاره شده و این دو را ، شرط لازم و کافی برای فساد دانستند ، از آن دست سخنانی است که دقت لازم را برای بستن راه سوء استفاده در آن مبذول نداشته اند .

بگذریم ازین که اصل این سخن بسیار قابل بحث است که آیا هر تجمعی از قدرت و اسلحه فساد آورست یا نه ؟ به این فرضیه در مجالی دیگر خواهم پرداخت

سخنان نسنجیده ای که در فرض خیر خواهی نباید درین زمان و مکان انجام میشد ، نقطه شروعی بود برای تهاجمی که از فساد ابوذر و سلمان !!!! شروع شده

و احتمالا سناریویی را بر علیه قدرت نظامی ایران - دستاورد سی سال شهادت و ایثار و غیرت و ملیت - و بخصوص علیه سپاه و بسیج رقم خواهد زد .

عجیب است که حتی مغرض ترین منتقدان داخلی بر نقش بی بدیل این قدرت در رفاه و امنیت و حتی در سنگر های سازندگی اقرار دارند

و عجیب تر اینکه رئیس قوه مجریه با بی دقتی بهانه لازم را برای سناریویی امریکایی صهیونیستی فراهم می کند .

بنزین بر آتش هجوم کاملا روشن و غیر قابل انکار دشمن ، چه توجیهی دارد الا جوگرفتگی و عصبیت ؟؟؟

آیا همه نمی دانیم که مذاکرات و رفاهیات و .... همه بدلیل قدرت بازدارندگی نظامیان ما قابل اجراست ؟

وگرنه حتی کودکان ما هم میدانند که دشمن اگر بتواند در نابودی ما ذره ای درنگ نخواهد کرد .

و من عذر میخواهم ازین همه ناسپاسی و قدر ناشناسی از :

سیصد هزار شهیدی که از همه هستی خود برای امنیت و رفاه ما گذشتند

و از مرزدارانی که جان بر کف خویش نهاده اند

و از سردارانی که سی سال است از زندگی چیزی غیر از اضطراب و خون و دود و باروت ندیده اند

و از امنیتی هایی که شب و روز ندارند

و از بسیجیانی که بدلخوشی رضایت الله ، تنها نیروی رایگان جان بر کف جهان هستند

و از سپاه پاسداران . سپاهی که امام فرمودند و همه میدانند و آنان که نمی دانستند حال دیگر فهمیده اند : اگر سپاه نبود کشور نبود

عذر میخواهم برادرانم و خواهرانم .

جایزه ندادیم . تقدیری نکردیم . الگویتان نساختیم . فراموشتان کردیم . ناصوابان شهوت مدار شهرت طلب ناچیز را بر قله های افتخار نشاندیم . میلیاردهای بیت المال را هزینه کوچکان خود محور جامعه کردیم ...

اینها بماند . فاسدتان هم خطاب کردیم .

بجای همه ساکتان این توطئه جدید من عذر میخواهم .

خدا این ناسپاسی را بر ما ببخشاید و خرده نگیرد که :

لئن کفرتم ان عذابی لشدید

متن و صوت سخنرانی اخیر حقیر بعنوان پدافند غیر عامل - قسمت 21 - را ببینید . قسمت اخر که به توانمندی نظامیان می پردازد مکمل این پست است

http://rahpouyan.com/page.asp?tid=4656

همین !!!!


نوشته شده در تاريخ ۱۳٩۳/۱٠/٢٠ توسط سید محمد انجوی نژاد

سلام . نجف هستم و خدا شاهد است بر دعاگویی من

مقام استقاله بمعنای مقامیست که بعد از مراتبی انسان را وادار به استعفا می کند .استعفا از همه چیز و بعد درخواست چشم پوشی از همه چیز !!!

امروز در حرم امام علی ع باستقاله پرداختم که بنظرم رسید مکتوبش کنم و همان جا این ها را نوشتم :

گرچه در کربلا باید سوخت و گریست و آن همه گناه و خطا را در یاد آورد و بابت عدم قبولی هر چه کرده ای نگران بود .... اما به نجف که میرسی در بارگاه قسیم النار و الجنه ، جای التجا و التماس برای بخشش و امید به کرم و فضل ست .

الهی به علی به علی به علی .... سه بار که قسم میدهی گویا عمل به حرف پیامبر ص دریای رحمت را به هیجان می آورد و تو می مانی با رویی که نمی دانی چرا و چطور اینقدر بی پروا شده و خود را در بهشت میابی و درخواست هایت به پررویی می گراید و اشک هایت دیگر بی اثر نیست . احساس پاکی می کنی و احساس بخشایش و اینجا مفاتیح را بروش استخاره می گشایی . خدایا چه می آید ؟ چقدر این بنده بشدت روسیاه و بی آبرو با پرونده ای سخیف و کثیف را قابل میدانی ؟ قرار است با چه بسوزم و بعد با چه بسازم ؟ فریب میلیارد ها انسان دور افتاده را نمی خورم و بابت این بودنم نمی بالم . گناهان بی شمار و متنوع خلق ، بار کثیف پرونده ام را توجیه نمی کند . دست بدامان مولا مفاتیح را باز کردم . چند مناجات پشت هم روزی این زیارت ست . با استقاله شروع میشود . با توبه و بعد شکر و بعد مناجات طلب حاجت به نیکویی میرسد .

حیفم آمد برای امروز و فردایم این مناجات غریب را باقیات نکنم . در ادامه مطلب بخوانیم :



ادامه مطلب
نوشته شده در تاريخ ۱۳٩۳/٦/٢٦ توسط سید محمد انجوی نژاد

سلام بر عشق . سلام بر حسین (ع)

جند باری ست که درین سالیان مشرف شده ام به عراق . حدود 5 بار . یکی از دغدغه هایی که در هر سفر ذهنمو مشغول میکرد نوع شیعه گری و محبت مردم عراق و بخصوص شیعیان بود .

مکتبی که در آن اقامه عزا در راس امور بود و هدف عاشورا یعنی قیام و جهاد در فرع . همیشه فکر می کردم این همه توان و هزینه ای که این امت در مسیر عزا بکار می رود ، میتواند چه گره های مهمی را در جهان اسلام بگشاید .

اگر توفیق باشد جمعه هم عازمم و البته این بار توفیر دارد:

1 - ملت عراق با اسلحه بدوش گرفته و احتمالا حرم ها را مملو از عاشقانی می بینم که یا از جهاد آمده اند یا عازم به جهادند .

2 - اختلاف و تعصبی بود بین قانونی ها و حکیمی ها و صدری ها و سایر قبایل شیعی که بشدت آزار دهنده بود . احتمالا بدلیل داشتن دشمن واحد این اختلاف دیگر دیده نخواهد شد . هنوز خاطرات تلخ بی حوصله گی و تعصب صدری ها و عدم تمکین حکیمی ها و ..... قلب مومنان واقعی را آزار می دهد . نمونه های دیگر این اختلافات را در دیگر ملل اسلامی و شیعی هم می بینیم و امیدست دشمن بی رحم و حیوان صفتی چون صهیونیسم و امریکا در اصل و داعش و ... در فرع ، چشم ما را برای همیشه باز کند و نه فقط در محاربه .

بهانه ای که امروز خداوند برای وحدت و فراموش کردن دغدغه های مسخره برای دلخوری ها و اختلافات بما داده ، نعمتی است که شاید بعنوان یک فرصت و برای آخرین بار بما داده میشود .

3 - پازل جهان اسلام مبتنی بر دو اصل وحدت و رهبری واحد بسرعت در حال شکل گیری ست و این بوی خوش ظهور  به مشام عاشقان لذت بخش تر از همیشه است . در آنجا که روایت است در آخرالزمان همانگونه که دشمنان برای هدف واحد خارج از قومیت و زبان و ملیت و .... زیر پرچم شیطان جمع میشوند و همین گونه نیز زیر پرچم الهی مومنان تجمع خواهند کرد . چیزی که نمونه دیگرش را در سوریه دیدم و چقدر آرامش بخش و امیدوار کننده بود .

نتیجه :

گرچه معترفم که بدلیل اهمال مسلمین ، سطح آگاهی در جهان بسیار پایین تر از آنست که مدعی آمادگی جهان برای ظهور باشیم ، اما بارقه های نورانی ظهور بسرعت در حال شکل گیری ست و امروز دیگر زیارت و هیات و محرم و صفر ما علم عزا را فقط و فقط بهانه ای می داند برای شکل گیری لشگر حسینی . لشگری بفرمان ولی زمان و جهت اعلام آمادگی برای ظهور . رهبری که امروز شاهد کسالتی بودیم از ایشان و امید داریم سایه اش بر سر ما تا دادن پرچم بدست آقای جهان مهدی صاحب زمان باقی باشد .

سال هاست میدانیم هدف از عزا و هیات و بکا و ابکا ، همانا زنده نگه داشتن هدف قیام است و امروز که در دل قیام و جهاد قرار داریم در اوج سینه زنی و هروله و اشک ، تنها و تنها آرزویمان تبدیل پرچم های هیات به علم های لشگر است .امروز روز امتحان عاشقی ست . هیات متفرق و بهانه جوی سینه زنی یا لشگر متحد سینه زنان ؟؟؟

چشم امام زمان به انتخاب شماست ..... یا حسین ....

نائب الزیاره و دعاگوی همه شما هستم .

همین !


نوشته شده در تاريخ ۱۳٩۳/٦/۱٧ توسط سید محمد انجوی نژاد

هشت سال قبل بمناسبت شرکت تیم فوتبالمون در جام جهانی این مطلبو زدم  . ادبیاتش مناسب اون زمانمه عذر تقصیر دارم . اما هنوزم همون حرفا پابرجاست :

 1 - سال 85 - خرداد ماه

سلام .
ببخشین خیلی ببخشینا ... روم بدیوار ؛ گلاب قمصر کاشون بروتون وسط این هیر و بیری تب فوتبال و جام جهانی و برو بیا هاش که حتی ما رو هم گرفته و قراره بازی رو تو حسینیه قبل مجلس پخش مستقیم کنیم  ...... می خوام یه کمی فقط یه کمی .... یه خورده .... کوچولو ... خب !؟؟ بزنم تو تریپ معقولات . 
اوکی ؟ 
و اما المعقولات .
۱- کیه که آرزوی دیدن خنده بر لب های این مردم با وفا و صمیمی و مسلمونو نداشته باشه ؟ اونم با این جوی که سیما ( علیه الرحمه و الدار الرحمه )  ساخته که همه فکر می کنن پیروزی در یه بازی یعنی سرفرازی یه فرهنگ ۲۵۰۰ ساله + سرفرازی اسلام و نابودی امریکا و اسرائیل !!!! 
اما اونور قضیه هم باخته و خب طبیعتا حتما همه باید بریم بمیریم !!!!؟؟
۲- یه حرفایی اولای انقلاب می زدن که فوتبال ابزار استعماره و تو تب فوتبال همه غفلتا و بعد جنایتا اتفاق می افته و یه عده رو بلا نسبت شما زبونم لال با فوتبال ...... ( منظور همون عزیز دلمونه که چهار پاست و صدایی شبیه ع ر داره ! ) می کننن تا خودشون دنیا رو بچاپن .
حالا اون حرفا تکذیب نشده . نمی دونم چرا و فکر کنم قبل از هر یار شدنی چه نوع دوازدهمی چه سیزدهمیش باید یه فکری برای اون حرفا کرد . حرفایی که هنوز برخی کشورا می زنن مثل کوبا و نیکاراگوئه و چن تا کشور نامسلمون کمونیست بی خدای فلان فلان شده دیگه . الهی بمیرن که شعور درک فوفتال ندارن !!! 
۳ - هیشکی برام پیام نذاره که شما قدرت درک موقعیت فوتبالو در سیاست و همچنین در فراغت یا غیره نداری ......... دارم دااااش . منتها هر کی از ابزارهایی که داره در جهت اهداف و مقاصدش استفاده می کنه . ما از این ابزارا چه استفاده ای می کنیم ؟
معرفی الگو های نابهنجاری و مردان ابرو برداشته به جوانان ؟
دور ریختن پول بیت المال پای سلیقه ها ؟
محل نذاشتن به هیچ چیز دیگه و ندیدن هیچ حماسه دیگه ؟؟
بابا حداقل تخصصی کار کنیم .
۴ - و من برخی از اوقات بابت مظلومیت همه اون چیزایی که انقلاب یادمون داده می نشینم و زار می گریم . زار . خیلی زاااااااااررررررر .
برو اونور خیس نشی بچه . دهه 
یه بحثی داشتم بعنوان پهلوانی یا قهرمانی . تتمیم این بحثه . اگه وقت داشتین و بازیا تموم شد برین تو نگارخونه سایت بخونین . هیچکی که نخوند . بلکه شما بخونین . ۳ سال پیش دادشو زدیم . نشد که نشد و نشنیدن که نشنیدن .
با ارزوی ظهور امام زمان و پیروزی تیم ملی فوفتال و حماشه شازانش
همین !!!؟
23 / 3 / 85 

نوشته شده در تاريخ ۱۳٩۳/۳/۱٩ توسط سید محمد انجوی نژاد

سلام بر عبد الله( بیاد شهید حرمت اهل بیت عبدالله اسکندری )

روزی بوده یا شبی که تو بر خاک امدی و همان دم بود که پدر ولایتت را به او سپرد و نامت نهاد عبد الله ..........

عبدالله که باشی توقع الله بالا می رود . عبودیت هنریست که نزد خوبان ست و بس . آنزمان که در عنفوان جوانی می رزمیدی و شهادتت را از الله می طلبیدی , چه با مهر تو را نگریست و اندیشید که ابن عبدالله حیف است زود به الله برسد .

بگذار بماند و بسوزد و پخته شود . بگذار داغ را بچشد تا بفهمد با رفتنش چه داغی بر دل ها خواهد گذاشت . بگذار لذت خانواده دار بودن و مسول بودن را بچشد . بعد ببینم عبدالله قادر است منقطع شود ؟

خیلی ها زود آمدند و زود رفتند . اما هنرمندان زود می آیند و خوب می مانند و دیر می روند .

آخر خوشی که برای شاهنامه تو در نظر بود , می ارزید باین همه درد و رنج و ملامت .

امروز اومدم خونه کوچکت عبدالله . همه بودند و تعریف کردند . براننده گفته بودی - همان صبح رفتن - که من امروز می روم !!! آری دیگر . آخر ماجرای انقطاع همین است . کمال الانقطاع می کشد تا حتی تخرق ابصار القلوب حجب النور  . پرده های تیره زمان را کنار زدی و دیدی عبداللهی چه میراثی دارد .

و آنروز را دیدم . گرگان شیری را دوره کرده بودند . توهین کردند و زدند و شیر زیر لب غرید : لبیک یا حسین ع . هلت دادند بسمت مسلخ . در یاد آوردی فرزندان جوانت را . همسر مهربانت را . فرزندان شهدایی را که سال ها برایشان پدری کردی . سالهای دنیا به دقایقی دوباره زنده شد . چقدرررررر زود گذشت عبدالله

دیدی چه زود رسید بآخر قصه ؟؟؟

نشستی اما سر را خم نکردی و حیوانات وحشی آن با تو کردند که هیچ حیوان وحشی نمی کند ..... و باز کل یوم عاشورا و سری به نیزه بلندست و باز صدای گریه زینب س و باز صدای هلهله و پایکوبی یزیدیان و سپاه هرمله :

و اینبار بجای نیزه این لوله تفنگ صهیون است که پیشانیت را نشانه گرفته .

و فردا ها باز بر روی تو خاک خواهیم ریخت و باز دلخوش باین ماندن ها خواهیم شد و باز عبدالله ها را از یاد خواهیم برد کما اینکه روح الله ها را از یاد بردیم .

زیر خاک بمان و بعد از عمری آرام بخواب . زمان استراحت است و زمان فراغت . ولی بدان ما مانده ایم و محتاجیم و شکسته . عبدالله دعایی , نگاهی , نوایی ...... دلم گرفته عبدالله . خیلی دلم گرفته

همین !!!! - سید محمد انجوی نژاد

توجه :

وبلاگ سابقم به بدبختی احیا شد : نیشخند

http://seyyedanjavi2.persianblog.ir/


نوشته شده در تاريخ ۱۳٩۳/۳/٩ توسط سید محمد انجوی نژاد

پرده اول :

راوی : بهزاد فیروزی

زمان : 1367 - روزهای پایانی جنگ

مکان : تپه های قلاویزان - منطقه عملیاتی غرب مهران

هر وقت میشنوم مثلا در فلان نقطه مناطق جنگی یه چوپان یا کودکی رفته رو مین های باقیمانده از زمان جنگ این خاطره یادم میاد :

قرار بود میدون مین رو پاکسازی کنیم .

بچه ها با طراوت و روحیه و خنده و شوخی بعد از حدود سه شبانه روز کار مداوم میدون مین رو پاکسازی کردن . حاج ماشاءلله آخوندی فرمانده تخریب اومد برای تحویل گرفتن میدون . حاجی گفت : پاکه پاکه ؟

با هم گفتیم بله پاکه پاک ! گفت خوبه . پس همه آماده بشید کل میدونو غلت بزنید !!!!

با تعجب بهم نگاه کردیم ...... حاجی گفت :

ببینید . شما مردای رزمنده و اماده اید . اونم آمبولانس آماده و منم حاضر و آماده . سال ها میگذره ...... یه روز یه زنی ، مردی ؛ کودکی چیزی میاد اینجا . نه امبولانس هست و نه آمادگی . پاک نشده باشه خونش گردن شماست گرچه کسی نفهمه . اکی ؟؟؟

بچه ها شروع کردن به پاکسازی مجدد و اتفاقا چن تا مین پیدا شد و بعد همه با اشک و گریه غلت زدن ..... کل میدون . پاک بود . پاکه پاک !!!!!!!

حاج ماشالله در حال راویگری ..... دیگه عکسی تو نت نبود !!!!!!

پرده دوم :

راوی : خودم

مکان : خط عملیاتی کربلای 2 - سنگر فرماندهی لشگر ویژه شهدا . زیر ارتفاع 2519

زمان : شهریور ماه 1365

شهود زنده : تقی خزاعی - حسین صادقی نژاد - علی صادقی و .....

منتظر نشستیم بریم برا معبر باز کردن رو ارتفاع 2519 . بیسم لشگر روشنه . مهدی سپهبدی با همون روحیه لاتی ؛ شجاعانه بی تفاوت لم داده کنار بیسیم و منتظر عملیات . سکوت شکست . باران اتش باریدن گرفت . لو رفتیم . بچه ها دارن قتل عام میشن . صدای محمود کاوه میومد . فریاد می کشید و راهنمایی می کرد . فرمانده گردان جواب میداد حاجی کوریم . نمی دونم بچه ها رو کجا ببرم ....... دقایقی بعد صدای کاوه اومد . من بالای ارتفاعم . بیاید بالا . دارم می بینمتون . سمت چپ برو ........... صدای کاوه قطع شد . مهدی سپهبدی مضطرب پشت گوشی کاوه رو صدا می زد . یکی پرید تو سنگر ....... کاوه شهید شده . تو خط دشمنه !!!! اول رفت بعد گفت شما بیاید .......

همه پریدیم بیرون ........ مهدی مثه دیوانه ها رفت سمت خط ........ جنازه مهدی سپهبدی رو با جنازه کاوه با هم آوردن . اینا نباید دست بعثیا می افتادن !!!!!!

کاوه با مجروحیت ... بازم در صحنه !!!!!

پرده سوم :

راوی : خودم

زمان و مکان : فاطمیه 93 - هیئت .....

منبرم تموم شد . مهدی سلحشور داره روضه می خونه . با این خطش فریاد ها به آسمان رفت :

مردم پیامبر فرمودند بعد من فاطمه ام را اذیت نکنین ..... مردم اگه می فرمودن واجبست فاطمه ام را اذیت کنین , این بی وفا مردم ازین بیشتر نمی تونستند اذیت کنند ..............

وسط روضه گریه ام برای پیامبر و علی زمانم بود .

اماممون فرمودن :

خداوندا، این دفتر و کتاب شهادت را همچنان به روی مشتاقان باز، و ما را هم ازوصول به آن محروم مکن . خداوندا، کشور ما و ملت ما هنوز در آغاز راه مبارزه اند ونیازمند به مشعل شهادت ؛ تو خود این چراغ پر فروغ را حافظ و نگهبان باش . خوشا به حال شما ملت ! خوشا به حال شما زنان و مردان ! خوشا به حال جانبازان و اسرا و مفقودین و خانواده های معظم شهدا! و بدا به حال من که هنوز مانده ام و جام زهرآلود قبول قطعنامه را سر کشیده ام ، و در برابر عظمت و فداکاری این ملت بزرگ احساس شرمساری می کنم .و بدا به حال آنانی که در این قافله نبودند! بدا به حال آنهایی که از کنار این معرکه بزرگ جنگ و شهادت و امتحان عظیم الهی تا به حال ساکت و بی تفاوت و یا انتقاد کننده و پرخاشگر گذشتند!
آری ، دیروز روز امتحان الهی بود که گذشت . و فردا امتحان دیگری است که پیش می آید. و همه ما نیز روز محاسبه بزرگتری را در پیش رو داریم . آنهایی که در این چندسال مبارزه و جنگ به هر دلیلی از ادای این تکلیف بزرگ طفره رفتند و خودشان و جان و مال و فرزندانشان و دیگران را از آتش حادثه دور کرده اند مطمئن باشند که از معامله باخدا طفره رفته اند، و خسارت و زیان و ضرر بزرگی کرده اند که حسرت آن را در روزواپسین و در محاسبه حق خواهند کشید. که من مجددا به همه مردم و مسئولین عرض می کنم که حساب اینگونه افراد را از حساب مجاهدان در راه خدا جدا سازند؛ و نگذارنداین مدعیان بی هنر امروز و قاعدین کوته نظر دیروز به صحنه ها برگردند.

من در میان شما باشم و یا نباشم به همه شما وصیت و سفارش می کنم که نگذاریدانقلاب به دست نااهلان و نامحرمان بیفتد. نگذارید پیشکسوتان شهادت و خون در پیچ وخم زندگی روزمره خود به فراموشی سپرده شوند.

داشتم فکر می کردم امام اگر می فرمودند بگذارید ؛ ازین بدتر میشد ؟؟؟؟؟

رونوشت :

مدعیان مدیریت جهادی - کارگزاران جبهه سازندگی


نوشته شده در تاريخ ۱۳٩۳/٢/۱۸ توسط سید محمد انجوی نژاد

صغری :

در ایام آغازین زندگی که آنرا نوجوانی و جوانی می نامند ، همان ایامی که اوج طراوت و انگیزه ای ، همان اوقات که ایام بکندی می گذرد تا درین سربالایی به نقطه اوج زندگی ، یعنی قله کمال و معرفت برسی ، در آن ایام قبل از چهل سالگی ، برای رهیدن و پریدن و دنیا را به اهل آن سپردن ، کافیست : بتوانی از وابستگی ها خود را برهانی .

و این ساده ترین قسمت زندگانی ست !!!!!

در ایام و روزهایی که از اوج کمال به سمت خاک باز میگردی و ایام به سرعت برق و باد می گذرد و بازخوانی روزهای از دست رفته تو را مشغول به خویش می کند ، این جای کار برای رهیدن و پریدن ، باید : دل از وابسته شده ها ببری .

و این سخت ترین قسمت زندگانی ست !!!!!

کبری :

یا علی گفتن اولین کلامی ست که به برکت زائیده شدن در ملک علوی بر زبان کودکان این مرز و بوم جاری می شود .

این یا علی ذکری لسانی ست که باید از زبان تو بر جنان تو ذاکر باشد تا ارکان تو را به قیام و حرکت وادارد و ارکان بفرمان جنان ـ عقل ـ در مسیر علی باز بحرکت در آیند و جنان علوی تو ابرها و حجاب های ظلمانی و نورانی - وابستگی ها و وابسته شده ها - را بدرد و ارکان علی در اندام تو رخ نماید تا بفرمان علی گوش بر ولی بسپاری و از سجده گاه عبودیت تا منزلگاه حیات رنگ و بوی نجفی را بگیری که معمولا فقط به ایوان طلایش دلخوش کرده ای !!!!!

نتیجه :

فرهنگ نوریست که بفرمان ولی باید درین سال کسب کنی و این نور ممکن ست در منزل یا محفلت باشد یا در اخلاق و مرامت یا در سفری به شامت !!

کشف نور وظیفه اولیه هر مجاهدست چه در عرصه فرهنگ و چه در اقتصاد .

کمربندها را محکم کنید . دندان ها را بهم بفشارید . سرها را بخدا بسپارید و بازوبند خط شکنان را بر بازو نصب کنید و بر آن بنویسید : اللهم اجعلنی فی درعک الحصینه .

آنوقت یا علی باید گفت و باید رفت تا دور دستی که اگر نروی ترا خواهند برد و اگر رهایت کنند تا بمانی ، خواهی ماند آنهم نه سال ها بلکه قرن ها و مرداب وجودت گندابی خواهد شد که بیش از همه خودت را آزار خواهد داد .

مغلق گفتم و فشرده تا همگان ندانند سودایت را و همگان نشناسند شیدایت را

و هرگاه فشار همگانی را بر گرده استوارت احساس کردی ، محکم بایست و آرام بنواز و در سماعی عاشقانه برقص عشق درآ که :

نشود فاش کس آنچه میان من و توست //// تا اشارات نظر نامه رسان من و توست

همین !


نوشته شده در تاريخ ۱۳٩۳/۱/٢٩ توسط سید محمد انجوی نژاد