بازمانده
 
وبلاگ شخصی سید محمد انجوی نژاد

خیلیا خیلی چیزا در مقدمتون نوشتن بچه ها .

اومدید و صفا دادید و رفتید . اما حقیقت اینه که دنیا هنوز همون دنیاست ........ از تشییع تون لذت بردم و البته عموم مردم معرفت داشتند ولی دلم بهم خورد از اوناییکه سوار شدن بر شانه های شما را برای رسیدن به دنیای کوچیکشون ، دیگر عادت مالوف دارند !!!!!؟

دیروز و امروز نشستم و فیلم دیدم و ..... افق ، چ ، شیار 143 ، مستند کربلای 5 لشگر 21 امام رضا و ......

ولی باز هم دنیا همون دنیاست .........

لب اروند - 3 / 10 / 65

سکوت مرگبار شب با آتش بی امان بعثی ها شکسته . همه خبر از لو رفتن عملیات دارند . خدا لعنت کند منافقین را . نصف بچه های غواص رها شده اند و ما منتظر فرمان حرکت .

برگردید !!!!! لو رفتیم !!!!

غواص مظلووووم است . مظلووووووووم !!

بسختی آموزش می بیند . با مریضی سرمای زمستان کنار می آید . کوسه های تشنه به خون اروند را می بیند . در سکوت به آب می زند و در تله منافقین هم می افتد !!!

امروز خودم را در میان آن 175 نفری می بینم که 5 دقیقه با آن ها فاصله داشتم .

من نرسیدم و حکم شد آن شب که بمانم و شب های دیگر هم ماندم . ماندم تا بپوسم , بلولم , بخشکم و بپلاسم !!!

حکم شد بمانم تا ببینم همه برباد رفتن های آمال و آرزوهای کوچک دنیائیم را و بشمرم فرصت های از دست رفته را و بخورم حسرت لحظات آبی اروندم را .

و من امروز خودم را در میان شما احساس می کنم . دستانم از فشار طناب درد می کند . صدای خنده منزجر کننده بعثیان آزارم میدهد .

تصاویر دنیای زود گذرم در جلوی چشمانم رژه می رود . اشک مادرم . آه پدرم . ضجه خواهرم . کمر خم شده برادرم . دوستانم . عزیزانم ..... چه زود و چه خوب به پایان رسید قصه آن همه مظلومیت !!!!

همه را در گودالی می ریزند . نفس می کشیم !!! سرم روی سینه هادی اخباری ست !! سر محمد پور بر سینه من است . ارام بهم میگوییم میخواهند خاک بریزند . بچه ها حلال کنید . دیدارمان بقیامت . ارباب منتظر است !!!

خاک ها فرو می ریزند . نفس ها تنگ میشوند . بشماره می افتند . صدای مادر مادر در زیر خاک ها مدفون میشود . از خاک آمده ایم . اکنون هم فقط خاک است و خاک است و خاک و مادر است و همسر و پدر و فرزند و خواهر و برادر . یاراااانم . خدا نگهدار . زود وقت دیدار می رسد . مراقب باشید . مراقب خودتان . مراقب اسلام عزیز . مراقب رهبر و مراقب ایران . رفتیم و نفس نکشیدیم تا شما به آسایش نفس بکشید .....

من امشب خاک میخواهم . گور میخواهم . اشک می خواهم و .....


نوشته شده در تاريخ ۱۳٩٤/۳/٤ توسط سید محمد انجوی نژاد