دوم فروردین 91 :
سال نو بر همه عزیزان مبارک
مشهد واقعا دعاگویم ..... صحرا صحرا مجنون توام ..... دریا دریا مدیون توام .... دنیا دنیا ممنون توام .... الحمد لله
دوازدهم اسفند : روز حماسه
همانطور که دیروز عرض کردم و توقع می رفت باز هم حضور بی سابقه مردم نشان داد که به پارس های - ببخشیدا - دشمنان و عناصر خود فروخته داخلی و خارج نشینان عیاش کاملا بی توجه اند . ملت ایران فبول باشه و بامید ظهور ............
اما بعد .... اخلاق و رفتار انتخاباتی و شعور کاندیدا و ستادها و طرفدارانشون در سه قسمت تحلیل میشه . قبل انتخابات . حین انتخابات و از همه مهمتر بعد انتخابات . پیروزی یا شکست ظاهری - پیروزی حقیقی در حضور بود که بوقوع پیوست - در اخلاق و رفتار ما حقیقت خود را نشان میدهد . در رفتار گروه ها و اخلاق و تحملشان در نظر متفاوت و سعه صدرشان و در اینکه چقدر موفق به ایجاد حماسه شدند یا امید ایجاد کردند و یا اختلافات را تبدیل بتنازعات کردند و کینه و نفاق و دشمنی ایجاد کردند و ...... خلاصه حرف برای گفتن بسیار است که بنظرم باید در مجالی وسیع بان پرداخت تا بچه ها اینقدر جبهه گیر بار نیایند . باشه در مجالی دیگر و نباید شیرینی پیروزی را با برخ کشیدن ضعف ها و عیوب تبلیغات در کام ملت تلخ کرد
دستبوس ملتی هستم که دست رد بسینه دشمنانش زد ..... وکاش برخی ایرانی ها از خواب بیدار میشدند و از دام بی بی سی و فاکس نیوز و ..... خود را می رهاندن که اگر هم نرانند فوت خواهند کرد !!!! و ارزوهای خود و اربابنشان را بگور خواهند برد . همین !!!!!

یازدهم اسفند : همه با هم همدل و یکصدا :
فردا باز هم برای nامین بار دشمنان چیزی را خواهند دید که سی و سه ساله آرزو دارند نبینند . اما این حماسه حضور را خواهند دید تا حماسه ظهور ان شالله
گرچه عده ای کورند و این دفعه هم توجیهات مضحک خواهند اورد !!!!؟
خب انتخابات و عالم سیاست عالمیست که حتی در گفتمان درونی رسیدن به نتیجه واحد و راضی کردن همه غیر ممکنه و بالاخره دلخوری پیش میاد . مهم اینه که ما اینقدر با هم خاطرات شیرین داریم و خواهیم داشت که این تلخیای چن روزه اصلا قابل اعتنا نیست . عزیزان دیگه تمووووم ... تا راهی که از صفر و جدید پیش خواهیم گرفت . راهی که حتی این اختلافاتو به حداقل می رسونه . البته : کل حزب بما لدیهم فرحون رو نمیشه حلش کرد عمرا !!!!
فردا هم مردم فهم خود را نشان خواهند داد و فارغ از جناح ها و آمارهای کارشناسی و نظر سنجی اراده خود را در تشخیص برخ متخصصین !!! خواهند کشید . به رای مردم احترام بگذاریم .
ایشالله از پس فردا همه چی تموم میشه و ارزوی تبدیل شدن اختلافات سیاسی به تنازعات را به دل شیاطین خواهیم گذاشت
یه سری صحبتم دارم که شنبه تو کانون میگم
هشتم اسفند : انا لله و انا الیه راجعون!!! ممنون از همه بابت تبریک تولد
حالا من موندنم و فشارهای شش جهته و اینکه تکلیف دقیقا چیه و چه کنم که هم خدا راضی باشه و هم کمترین اختلاف رو بین بر و بچ ایجاد کنه
عده ای منتظرن تا بمن اعتماد کنن یا بالاخره به رای خودشون اعتماد کنن و از طرفی وظیفه امثال من برای عده ای بیان مصداقه
عده ای هم حق میگن که گفتمان کانون منطبق بر اغلب کاندیدا نیست و رای بایشان نگاه حداقلیست
بهر حال این می گذره و ماییم که بعد انتخابات بشرط حیات تمام قد بیایم تو صحنه تا نگاه حداکثری روو ترویج کنیم
هفتم اسفند :
متن و صوت سخنرانی دیشبم
: کانون های قدرت و ثروت :
http://rahpouyan.com/page.asp?tid=1820
پنجم اسفند : می پوکم ؟!؟
تو این زمونه شیخ امپکی با ادمای خالو خپکی !!! (اثرات سفر اخیر بوشهر) معمولا از چند طرف فشار به آدما میاد و الاااااان دقیقا از شیش طرف فشار رو منه . دوست و دشمن و ..... بدون هواخوره که بعد منبر فردا شب درباره کانون های قدرت و ثروت بیشتر هم میشه و کلا تنها میشم
و علی القاعده باید بپووووکم که البته نخواهم پوکید برادر 
آبی تر از آنیم که بیرنگ بمیریم ....... از شیشه نبودیم که با سنگ بمیریم
بیست و نهم بهمن :
دیروز از سفر جنوب برگشتم . از بعد از جنگ همیشه از این اردوها فراری بودم و واقعا دیوونه میشدم می رفتم اصلنم حال نمی داد و فقط بغض بد رقم و تظاهر به اینکه زمان جنگ بازسازی شد و ازین دلخوش کنکیا .....
خلاصه اینجوریا بود تا این دفعه . خداییش برا هیجکی هم کاروانی مثه بچه های جلسه خودش نمیشه . خداییش به برکت بچه های کانون اون زمونه برام تو سه روز بازسازی شد با همون اخوت و همون محبت و همون حال همون اشک و سوز و همون خنده ها و گریه ها و همون کارو همون انگیزه و همون ..... خلاصه خیلی خوش گذشت . بعد مدت ها ارزو می کردم کاش تموم نشه که شد .... ایشالا بیشتر باید با برو بج خودمون بپرم .... واقعا دورتون بگردم بخداااااااااااااااااا !!!؟ همین
بیست و چهارم بهمن ماه :
دلم بشششششششششدت گرفته ازین همه تخریب و اختلاف و بی اخلاقی !! برای چی ؟؟؟؟ کاش می خوابیدم و 12 اسفند بیدار میشدم . همین !
بیست و سوم بهمن ماه :
و باز هم حماسه 22 بهمن البته نه برای کورانی که دیگر بکوری و گناه خو گرفته اند ..... واقعا نمی دونم بابت این ملت چی بگم !! فقط امیدوارم مهدی عج این حضور را بپسندد و بیاید . همین !
هجدهم بهمن ماه - سوسول شدم خفن :
کلا زیاد اهل استراحت نیستم و کلا اهل خوش بگذره خوش بخورم و اینا هم نیستم . نه از زهدا ! حال نمی کنم
دیروز یکم حالم گرفته بود - سوسولی - بابت دلخوریای الکی . شب بعد منبر سمنان یکی اومد در نهایت بی انصافی یه مشت حرف درباره انقلاب زد و ... کار نداریم تو دو سه جمله طرف هم ضایع شد و هم قانع !!؟
اما وقتی اومدم تو اتاق امام زاده رسما داشتم می لرزیدم . اعصاب بهم ریخته و داغوووون و خلاصه حالی بود که بیا و ببین و کلا خیلی خوبه من همیشه تنهام وگرنه تا حالا چند تا همراه رو دق داده بودم
حالا نتیجه چی چی :
واقعا برای دین خدا چقدر وظایف کوچولوی من برام بزرگ و سنگین شده و من در مقابل کسانی که سالها بدووووون دیدن نتیجه و فقط برای ایندگان خون دادند و جون دادند وا برو دادند و ناموس دادند چه می کنم ؟ احترامم بجا . غذام بجا . جام بجا . چی می خوای برادر !!!؟؟؟ فوق فوق فوق تحملی که می کنی مگه چیه . کاش هر وقت نفهمیدم دنیا محل گذره و ساده ترین راه برای گذر را من دارم ایشالا همون وقت فوووووری بمیرم و برم . بهمین راحتی
اللهم انی استغفرک من کل سوسولیام !!!!
خدایا بابت همه قصورها و کم صبریای الکی و ناشکری هام ببخش
پانزدهم بهمن ماه - هواپیمای شیراز تهران :
پیرمرد - زیادم پیر نبود - با سر و وضعی که نشون دهنده وضعیت مالی خوبش بود کنارم نشست . مکالمه اش ادامه داشت :
آره . بلیط جور شد . فریده دلتنگیش زیاد شده برام . گفتم سورپرایز بشه . سه شنبه اگه شد بر میگردم . قربانت . خدافظ
و برق شادی در چهره اش نشان دهنده این بود که تا ساعاتی دیگر میتونه دختر دلبندشو در آغوش بکشه .
با شیطنتی که حاوی یه سورپرایزه دوباره شماره گرفت و منتظر موند . صدای اون طرف خط هم بگوش میرسید .
بعد چند بوق صدای سردی جواب داد . الو . سلام بابا !!
سلام . اگه گفتی کجام ؟
- کجا ؟
تو پروازم دارم میام تهرون
- جدی ؟ خوشحالم
سردی این خوشحالی !! رو چهره پیرمرد دیده میشد
خب بابایی شام چی داری ؟
- نخوردی ؟ - بخورم . باشه تو پرواز شام میدن . کاری نداری بابایی ؟
نه . بای
و اروم نفس کشید و تا شامو اوردن به روزنامه در دستش خیره موند
و من پیرمردی رو میدیدم که شام هواپیما داره زهر مارش میشه !!!
و من تا تهران اشک ریختم