بازمانده
 
وبلاگ شخصی سید محمد انجوی نژاد

سلام عزیزم . دختر کوچولوی ناز . پسرک معصوم . خوبی عزیزم ؟؟

نمازت قبول و حجاب قشنگت مبارک !!

حتما میدانی که پیامبر (ص) چقدر کودکان را دوست داشت و حتما میدانی که همه انسان ها کودکان را دوست دارند . کودکان ، معصوم ، خوش باور ، صادق و دوست داشتنی اند .

امروز تو را در صف درنده خویانی می بینم که دین را برایت معادل بی رحمی و سیاهی و نفرت معرفی کرده اند .

فریب نمی خورم .

فردایی را می بینم که پرچم های نحس سیاه شان را بر بام گورهای دست جمعی شان افراشته ایم .

و آنوقت تویی که در میان کودکان معصوم دیگر در مسجدی بروی پاهای کوچکت نشسته ای و مائیم که برایت خواهیم گفت از انسانیت . از رحمت . از شفقت . از دوست داشتن ها . از همدلی ها و ........

آری پسرم ! دخترم !

امروز که بیرحمی از چشمانت می بارد و با اسلحه ای صهیونیستی ، سر برادر مسلمانت را نشانه رفته ای ، به نیکی میدانم صدای قهقهه شیطان را نمی شنوی .

آنروز می آید و برایت از رسول مهربانی ها خواهم گفت و پیامبر دروغین شیطانی این تکفیریان انسان نما را رسوا خواهم کرد .

کودک کوچک و بی گناه و معصومم .

برایت عروسکی خواهم خرید تا در آغوشش بکشی و موهایش را نوازش کنی . برایت خواهم گفت که در طول تاریخ هیچ کودکی  عروسک خویش را ذبح نکرده !!! و این آموزه حیوانی ددمنشانه فقط از کسانی بر میآید که دوست دارند تو حیوانی باشی در جهت منافع کثیفشان .

برایت قصه ها خواهم گفت از رقیه و از سکینه . از طفولیت پیامبر و از لطافت علی

دخترکم و پسرکم .

تو چوب جهالت ها و حماقت ها و بلاهت ها را میخوری .

تو چوب کم کاری های مسلمین و خوش گذرانی های حکام را میخوری .

تو چوب اهمال ما را میخوری که  در شعارهای ذلت مدارانه و شکمبارانه با اسامی واهی چون سازندگی غرق شدیم و تو را فراموش کردیم .

میدانی ؟؟؟ رهبری داریم مهربان و امامی داشتیم مهربان و کودک دوست . خامنه ای را میگویم و خمینی را میگویم .

بعدها برایت قصه غصه های او را خواهم گفت .

وقتی که می رفت ادامه تشکیل جبهه جهاد اسلامی را به ما سپرد .

میگفت ادامه دهید تا دیگر کودکی تحت هیچ ظلمی هیچ اشکی نریزد و دست دل مادری نلرزد و .....

اما ما گفتیم وقت رفاه و بخود پرداختن است و سرداری را در سازندگی دیدیم . آنهم سازندگی که سردارش بیشتر آن را مصرف بالندگی خویش می کرد .

آنقدر این جبهه اسلامی جهانی را به امان هیچکس ها رها کردیم تا امروز شد .

امروز علمش را جانیان بالفطره در دست گرفته اند و از تمام عالم تو و امثال تو را جذب می کنند و نام خدای مهربان و پیامبر رحمت را بر پیشانی ات می زنند و چاقوی سلاخی شیطان را در دستان کوچکت می نهند و سر برادر و خواهر مسلمانت را سیبل می کنند .

ما باید علمدار این جبهه می ماندیم . این لباس ها و این نمازها و این محاسن مال ماست . مال ماااااااااااا .

عزیزکم آرام با من بخوان :

و نرید انمن علی الذین استضعفوا فی الارض و نجعلهم ائمه و نجعلهم الوارثین ..... گونه کوچکت را می بوسم . بامید دیدار


نوشته شده در تاريخ ۱۳٩٤/٤/۱۳ توسط سید محمد انجوی نژاد