بازمانده
 
وبلاگ شخصی سید محمد انجوی نژاد

روز بیست و هشتم - منبرک 15 :

فراموشی : ... آنقدر روزها بیاید که نه من باشم و نه تو .

آنقدر دوستی ها و دشمنی ها ، عشق ها و نفرت ها بیاید که نه من باشم و نه تو .

من و تویی نخواهیم بود و چرخ دنیا خواهد گردید . آنقدر بالا و پایین ها بیایند و بروند ، آنقدر مقام ها دست بدست شوند ، آنقدر انتخابات ها برگزار شود ، آنقدر پول ها جا بجا شوند و بناها بسازند و بخورند و بیاشامند و ..... و نه من هستم و نه تو .

آنقدر مساجد و حسینه ها پر وخالی شوند و بر منبرها تکیه زنند و بسیل جمعیت ها بنگرند ، و نه من هستم و نه تو .

آنقدر چهره ها از عصبیت سرخ شوند و دشنام ها از حلقوم سرازیر ... آنقدر صورت ها از بشاشیت بدرخشند و آغوش های شادی و تبریک باز و بسته شوند و خنده ها کنند و گریه ها نمایند ، و نه من مانده ام و نه تو .

فراموش میشویم . خیلی زود و چرخ دنیا خواهد گشت .دل بستن و لذت بردن از دنیا هیچ اشکالی ندارد که خیلی هم خوب است . مشکل ، جدی گرفتن دنیاست !! چار روز دور همیم و می رویم . سختش نکنید .

اینهمه جدیت های عصبی در پرداختن به دنیا برای چار متر زمین و دوزار اعتبار و پنج قران توجه و .... حال آدم را بهم می زند . ببخشید ازین ملایم تر نشد بگم .... یا علی

روز بیست و ششم - منبرک 14 :

آزادی ؟؟ ... آیا آزادی مطلق در جهان وجود دارد ؟ اصلا چنین آزادی عقلانی است ؟ جهان ، قاعده اش انتخاب است .

یا بنده خدا باشی یا بنده هوی و خلق .

یا اسیر خدا باشی یا اسیر هوی وخلق . یا ذلیل خدا باشی یا ذلیل هوی و خلق .

یا دربند خدا باشی یا دربند هوی و خلق .

ایام آخر ماه ، اوقات از بندهای زمین رهیدن و در بند عرش کشیده شدن است .

حرف هایی که امروزه چندان خریداری ندارد !! حتی برای خودم !!

اما حرف های درستی است . راه کاری برای رستن و رهیدن نیست مگر آنچه خودمان میدانیم .

بدانسته هایت برای پرواز عمل کن ، بالهایش با خدا ...... یا علی

روز بیست و چهارم - منبرک 13 :

و من مردم ..... تاریکه . عاقبت تنها شدم . دو نفر آمدند . قیافه ای جدی و پرونده ای قطور در دست . خروشیدند : من ربک ؟؟؟؟

من .... من .... باو بگویید من اشک میدیدم تا ساعت ها می لرزیدم . طاقت دیدن التماس نداشتم .

برای غصه های خلقت له شدم ، ضجه زدم ، مچاله شدم . برای دردها نابود شدم ، مریض شدم ، علیل شدم .

برای غصه بدترین آشنایانم گریستم ، نالیدم ، دعا کردم .

برای ایجاد لبخندها خورد شدم ، ذلیل شدم ، تحقیر شدم و .......

اشک از چشمانم سرازیر شد . اشک از چشمانشان سرازیر شد . کتابم را بستند . صدای امواج دریا آمد . موجی مرا بلند کرد و ...... رستگار شدم .

اثرات شفقت عنوان منبرک بود !!!!

روز یست و سوم - منبرک 12 :

مقدر شد . سالی در پی است که به دیشب تو بستگی دارد . سال ها میگذرد و عمر رو بزوال است .

کاش دیشب را به جاودانگی ها اندیشیده باشی . کاش دنیا را به حقیقت شناخته باشی . کاش دلت برای روزهای با صفایت تنگ شده باشد .سرعت گذران عمر بفکرت وانداشته ؟؟؟؟؟؟؟؟؟

چقدر انسان این شب ها را گذراندند و بعدها در دام شیطان افتادند و محو شدند و فراموش کردند و بریدند و پریدند و روزها را به رخوت گذراندند و پیر شدند و مردند و از یادها رفتند و ......

بار الها . گله ای نیست که دنیای فانی و گله یک ترکیب متناقض است .

فنا و پوچی این روزگار ارزش گله ندارد . منم و تو و مقدراتی که بیشتر از دنیایم برای عقبایی نگران که هیییییییچچچچچ یقینی به آن ندارم .

امیدم به باقیاتی است که میگذارم .

امید بخود ، یعنی دام شیطان .

امیدم به وجود لایزال و نامتناهی توست که من کوچک در آن حتی دیده نمی شوم .

ذره و گرد را محاسبه و معاتبه کردن از عظمتت خواهد کاست !!!!

بعدا نگی نگفتم ها ...... یا علی

روز بیست و یکم - منبرک 11 :

تسلیت .... شنیده ایم : آنکس که نداند و نداند که نداند ...... در جهل مرکب ابد الدهر بماند ؟

حالا بحث درین است . آنکس که بداند و بداند که بداند .... اما هیچ تغییری در خودش ندهد !! و این را چه کنیم ؟ تو میدانی چه باید کرد . نمی دانی !!!؟

یاعلی .... رمز اراده . رمز قیام . رمز بیداری . رمز حرکت . رمز جهان بینی . رمز جهاد . رمز مبارزه .

مبارزه .... با نفس . با فقر . با بیعدالتی و ظلم . با نفاق . با انفعال . با شیطان درون

بعد هزار و اندی سال دیگر علی دردی را در فرق خویش احساس نمی کند . درد امروز علی درد قلب علی ست .

نمی خواهی امامت را یاری کنی ؟ برپا خیز . بزرگ باش . دستان یارانت را بفشار . قلبت را خالی کن . سرت را بخدا بسپار . موثر باش . سر از آخور خود خواهی ها بدر آر .فرصتی از امروز بهتر خواهی یافت ؟؟

امامت درد دارد . دلت نمی گیرد ؟؟؟؟؟؟؟؟ ...... یا علی

روز نوزدهم - منبرک 10 :

قیامت ؟ کلمه قیامت در ادبیات ما فراوان استفاده میشود . در هنگام درد یا خشم یا عشق یا ..... اما حقیقتش این است که ابدا تصوری از آن نداریم .

شهید نورانی شهر ما - شهید دستغیب - بروی منبر شب های قدر می فرمود : وقتی میگوییم قیامت و مرگ نه من پیرمرد می فهمم یعنی چی و نه شما !!؟

واقعا اگر اعتقاد ایمانی به قیامت داشتیم روزگار ما چنین بود ؟؟؟

واقعا این همه غصه و ناراحتی ، این همه اعصاب خوردی و بحث ، این همه جوش زدن برای دو روز دنیا ، این همه دسته و گروه و مراد و مرید ، این همه جناح و باند ، این همه همه چیز خواهی و تنوع طلبی و آز ، این همه بطالت و فراغت های مضر ، این همه شان و اعتبارات کاذب ، این همه حسد و عقده و کینه ، این همه فرصت از دست رفته برای بجا گذاری باقیات صالحات ، این همه اوقات گذران بدون خدمت بی منت و .... همه این ها نشانه چیست ؟؟؟؟

به کدام قیامت اعتقاد داریم برادر ؟؟؟!!!؟؟؟؟ ...... یا علی

 فلش کارت منبرک ها در ادامه مطلب :



نوشته شده در تاريخ ۱۳٩٤/٤/۱٦ توسط سید محمد انجوی نژاد