بازمانده
 
وبلاگ شخصی سید محمد انجوی نژاد


بله 32 سال گذشت .به بزرگی عدد ننگرید . خیلی زود گذشت . خیلی ...

21 مرداد 62 تاریخ اولین اعزام من به جبهه و تولد جدیدم بود .

ماکیاولی , فیلسوف سیاست مدار ایتالیایی اعتقادات عجیبی داشت .

من جمله معتقد بود که برای کنترل زیر دستان باید ابهتی داشت که ترس را بر قلوب حاکم کند و خوب بودن , فقط کوچک کردن خود است .

اگر خوب باشی و مهربان , نمی توانی محبوب باشی و محفوظ !!! این ترس است که همه را مطیع می کند و آرامش را برای تو به ارمغان می آورد .

32 سال پیش در بین انسان هایی می زیستم که ماکیاویلیسم را به سخره گرفتند و دهسال تاریخی را رقم زدند . دهسالی که اسرار آن هنوز برای چشم های ریزبین و عقول فرسوده قابل هضم نیست .

بازماندگان آن دوران سعی بسیار داشتند تا همان سیستم را ادامه دهند . عده ای زودتر پشیمان شدند و عده ای دیرتر . عده ای هم بر عهد خود استوار ماندند و کوچکی را بر آن نوع از بزرگی ترجیح دادند .البته دلیل اصلی آن بود که فرزندان این زمان با فرزندان آنزمان فاصله ای دارند بطول ماه من تا ماه آسمان !!

امروز با بسیاری از بزرگان امکان حشر و نشر هست و آغوش استقبال شان هم می تواند مزید بر علت باشد . اما همین کوچکی ها و دغدغه های نیم متری مطلوب تر است برای کسی که نمی تواند کودکی ها و کوچکی هایش را فراموش کند .

صورت های جدی و توجهات نامعمول . اخم ها و رگ های متورم و غصه های شبانه و فریادهای روزانه . نفس در حال فربهی ناتمام و کی برد و کی خورد و من چی و من کجا و من و من و من و من و من و من و من ....

در حالیکه مانور و دیده شدن در عرصه ملی و بین المللی نهاد نا آرام خیلی ها را میل بارضا میدهد , اما دنیای کوچکی ها و گوشه های نمور انزوا , چیزی غیر قابل توصیف دارد .

جنگ هفتاد و دو ملت همه را عذر بنه .... چون ندیدند حقیقت ره افسانه زدند

دغدغه های سانتیمتری که سعی فراوان در بزرگ شدنش داشتم و نشد .

خوبی ؟ میای ؟ نمیای ؟ میخوای ؟ نمی خوای ؟ خوب بود ؟ خوش گذشت ؟ چی بخرم ؟ بریم مشهد ؟ اربعین چکاره ایم ؟ آشتی شد ؟ بچه ها خوبن ؟ جلسه چطور بود ؟ ......... حاضری بریم ؟ چفیه رو باز کن دو لقمه بزنیم ........ بدو .... بخوااااب ..... سرتو بدزد ...... بزنش ...... الوووووو . علی جان داری صدامو ....... نه دیگه فک کنم نشه ...... حلال ........ یا حسینننننننن ..... جویی باریک از گوشه چشم و جویی دیگر از شکاف سینه ..... بغض آخر و هق هقی آرام و ..... دنیای کوچک و آرامم با انتهای خوشگلش .

امروز خیلی کوچکم . اما دلخوشم و آراااااام . خوشحالم از نپریدن با امرا و وزرا و روسا و وکلا و خطبا و حتی صلحا و حکما و .....

32 سال گذشت مثل خاطره ای یا خواب شبی .

با حداکثر خوش بینی فکر می کنید چقدرش باقی مانده ؟؟؟؟؟؟


نوشته شده در تاريخ ۱۳٩٤/٥/۱٩ توسط سید محمد انجوی نژاد